گفت : بقيّه را ندارم . فردا صبح بيا ، ظرف روغن و كيسهاى كه برنج در آن است ، بياور تا براى تو خورد كنم .
به خانه آمدم . براى مهمان تهيّهء شام ديديم . شام خوردند و خوابيديم . صبح كه شد ظرف روغن و كيسهء برنج و مبلغى كه طلب داشت ، برداشتم و به بازار رفتم ، ديدم همان شخص در دكّانش نشسته ، ظرف روغن و كيسهء برنج را به او عرضه كردم .
گفت : اينها چيست ؟
گفتم : چيزهايى است كه ديشب از تو گرفتم .
انكار كرد و گفت : من ديشب ساعت سه در دكّانم را بستم و اينها از من نيست ، توهّم كردهاى . كيسه و ظرف را از من نگرفت . اصرار كردم و قسمش دادم . قسم خورد كه اينها از من نيست و دكّان ديگرى هم جنب دكّان او نبود كه برنج و روغن و امثال اينها در آن فروخته شود . بنابراين يقين كردم او امام عصر ( عج ) يا يكى از ملازمين دربار آن بزرگوار بوده است .
[ تشرف شيخ محمد تقى حائرى ] 64 مسكة
در اين باب است كه جناب آقا شيخ محمد تقى حائرى مازندرانى آن حضرت را در مسجد سهله مىبيند ، ولى نمىشناسد .
شيخ محمد تقى مذكور ما را خبر داد كه شب چهارشنبهاى به مسجد سهله مشرّف شدم و در حجرهء فوقانى كه به گنبد مقام مهدى - عجّل اللّه فرجه - متّصل است ، منزل نمودم و خوابيدم ؛ به قصد اينكه براى نافلهء شب و تهجّد بيدار شوم . چون بيدار شدم ، ديدم وقت ، قريب به فجر است . براى تجديد وضو و تهجّد برخاستم ، ناگاه صوتى شنيدم كه به دعا بلند است و در و ديوارهاى مسجد ، زمين و هوا با او موافقت مىنمايند . فضاى مسجد پر از صدا شده بود ، من صدا و صوت خوانندگان دعا را در مسجد شنيده بودم و لكن اين صدا و صوت غير از آنها بود و بين اين و آن فرق بسيار بود .