رعب مرا گرفت و تجسّس مىنمودم ببينم صداى كيست ؟ شخصى را ديدم كه عقب آن مقام شريف در مسجد ، در طرف مشرق است و مشغول دعا مىباشد . نشستم ، به قبّهء شريفهء مقام تكيّه دادم و به دعاى او گوش فرادادم كه شايد او را بشناسم ولى از دعاى او چيزى نفهميدم الّا لفظ طوارق اللّيل و النّهار ، از استماع اين كلمه چيزى نفهميدم ، اين عبارت در بعضى از دعاها هست و نفهميدم الّا اينكه به لفظ شيعتى براى شيعيانش دعا مىنمود .
چون اين كلمه را شنيدم ، خواستم برخيزم اما به جهت ضعف و حالت غشوهاى كه بر من عارض شده بود ، نتوانستم . چون به حال آمدم ، براى تجديد وضوى نماز سرعت نمودم و لكن در آن مكان شريف احدى را نديدم .
[ تشرف در مدرسهء مروى تهران ] 65 مسكة
در اين باب است كه يكى از طلّاب مدرسهء مروى كه در طهران واقع است ، آن حضرت را در آن مدرسه مىبيند ، ولى نمىشناسد .
عبد صالح ، ثقهء تقى ، حاج حبيب اللّه ، عمّ شيخنا شيخ آقا بزرگ طهرانى صاحب كتاب الذّريعة إلى كتب الشّيعه كه به حمد اللّه پنج جلد آن طبع شده ما را خبر داد و گفت :
عالم ورع تقى ، حاج سيد خليل طهرانى عمّهزادهء ما به ما خبر داد و گفت : در ايّامى كه در مدرسهء خان مروى كه در طهران است ، مشغول به تحصيل بودم ، يكى از طلّاب آن مدرسه به جهت تشرّف خدمت حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه فرجه - مدّت چهل شب مشغول به اعمالى بود .
ليلهء چهلم ، نصف شب به جهت بعضى از كارها از حجرهاش بيرون آمد ، چون به حوضى كه وسط مدرسه است ، رسيد ، شخصى را ديد ، آنجا ايستاده و به اسم صاحبان خانههايى كه اطراف مدرسه است ، اخبار مىنمايد و مىگويد : اين خانه تا چند طبقه پيش آن ملك فلان و فلان بود .