مقدّس رفتيم اما او را در آنجا نديديم . مشغول تفحّص شديم و ابدا اثرى از او نديديم .
سيد هاشم گفت : درها كه بسته است ، پس اين سيد از كجا خارج شد ؟ آنگاه عمّامهء خود را از سر انداخت و بنا كرد بر سر خود زدن .
گفتم : سيد تو را چه مىشود ؟
گفت : يقين كردم اين سيد مولاى ما حضرت حجّت - عجّل اللّه تعالى فرجه - بوده است و او را نشناختيم و نفهميديم . گريهء بسيارى كرد ، وقت داخل شد و درها را از براى زوّار باز كرديم .
[ تشرف در راه طويرج ] 60 مسكة
در اين باب است كه شيخ مرتضى بهبهانى آن حضرت را در طريق طويريج مىبيند ولى ايشان را نمىشناسد .
سيد فاضل ثقه ، سيد كاظم شوشترى از احفاد علّامه شوشترى سيد عبد الصّمد - اعلى اللّه مقامه - ما را خبر داد و گفت : شيخ مرتضى بهبهانى به ما خبر داد كه يك سال در كربلا و با شايع شد . حكومت قرنطينه گذارد و مدّت سه ماه از رجوع به نجف اشرف ممنوع بوديم تا اينكه آن مدّت گذشت .
به رفقا گفتم : برويم نجف ، مىترسم قرنطينهء ديگرى بگذارند . موافقت ننمودند .
فرصت را غنيمت شمرده ، مالى كرايه كردم ، ساعت ده روز بود كه از كربلا به سوى طويريج خارج شدم تا مال را در طويريج تسليم نمايم . چون مقدار كمى رفتم ، هوا ابر شد و باران باريد ، عبا را بر سر كشيدم . باران شدّت نمود و مثل سيل مىباريد . حيوان از راه رفتن بازماند ، ناگاه عربى پيدا شد ، زمام حيوان را گرفت و گفت : پياده شو !
گمان كردم يكى از قطّاع طريق است . گفتم : پياده نمىشوم .
گفت : پياده شو ! اين طويريج است . عبا را از سر برداشتم ، ديدم راست مىگويد ، به طويريج رسيدهام . پياده شدم و حيوان را به او تسليم نمودم . به قدر ربع ساعت بيشتر راه