خداى تعالى الحاح مىنمودم و به تو و اجدادت ، ائمّهء طاهرين عليهم السّلام متوسّل بودم كه مرا به رؤيت ولىّ منتظرش - سلام اللّه عليه - مشرّف كند و لكن دعايم مستجاب نشد .
فرمود : چنين نيست . تو دو مرتبه آن حضرت را ديدى ؛ يك مرتبه در اوّل سفرهايت به مشاهد مشرّفه ، در راه سامره و مرتبهء ديگر در حرم كاظمين عليه السّلام ، وقتى بالاسر نشسته بودى و دعاى سمات مىخواندى ، شخصى كه نزد تو نشسته بود ؛ با آن صفاتى كه به ياد دارى و در فقرهاى كه مىخواندى به تو ردّ نمود : « و اذا دعيت به للعسر تيسّرت » و به تو فرمود : چرا فعل را مؤنّث مىخوانى ، حال آنكه در فاعل آن تأنيثى نيست ، آن امام زمانت بود .
گفت : سپس بيدار شدم و ياد دارم اين قضيّه را به تمامه در ظهر كتابى نوشتهام كه در اردبيل است و آنچه از آن قضيّه به خاطرم مانده ، در نجف اشرف هنگام عصر در ششم شهر صفر سنهء هزار و سى صد و پنجاه و هشت در خانهء سيد محمد نايب ، خازن حرم مطهّر علوى نوشتم . كتبها اقل المحدّثين حسن بن حضرت قلى الشّهير به حاج امين الواعظين اردبيلى تبريزى و دفين الحاير ان شاء اللّه تعالى .
مؤلّف گويد : جناب امين الواعظين ، حال تحرير كه غرّه شهر رمضان المبارك سنهء مذكوره است ، در سامره به زيارت عسكريين عليهما السّلام مشرّف شد .
[ تشرف در مسجد كوفه ] 57 مسكة
در اين باب است كه جناب حاج شيخ محمد كوفى آن حضرت را در مسجد كوفه مىبيند ، ولى نمىشناسد .
ايضا جناب آقا ميرزا محمد على از كتاب مذكورش از جناب حاج شيخ محمد تسترى پسر حاج محمد طاهر ، نزيل شريعهء كوفه ، در شب چهارشنبه بيست و يكم شهر جمادى الأولى سنهء هزار و سى صد و پنجاه و هفت در مسجد سهله به ما خبر داد كه حدود سنهء هزار و سى صد و سى و پنج ، شب هجدهم شهر رمضان قصد مسجد كوفه