سپس از من مواثيق مؤكّد گرفتند كه در مدّت حيات ايشان بروز ندهم . فرمود : آن مولاى من و مولاى تو حضرت صاحب العصر و الزّمان - عجّل اللّه فرجه الشّريف - بود .
من ايشان را گذاردم و به سوى در مسجد دويدم ، ديدم در بسته و مسجد تاريك است و احدى در مسجد نيست . از كلام حضرت به ايشان چيزى نفهميدم جز اينكه به اقامهء جماعت نماز صبح در اوّل فجر امر فرمود .
ملّا حبيب اللّه اين مطلب را جز بعد از وفات حجّت الاسلام والد بروز نداد و سه مرتبه بر صدق اين قضيّه ، به قرآن كريم قسم خورد . انتهى .
[ تشرف امين الواعظين اردبيلى ] 56 مسكة
در اين باب است كه جناب امين الواعظين اردبيلى آن حضرت را در حرم كاظميّين عليهما السّلام مىبيند ولى ايشان را نمىشناسد .
فاضل معاصر ، جناب آقا ميرزا محمد على اردوبادى - ادام اللّه تعالى تأييده و كثّر فى الفرقة النّاجية امثاله - براى ما حكايت نمود . او در كتاب كشكول خود الجوهر المنضّد ذكر نموده : خطيب بارع ، حاج ميرزا حسن ، نجل حضرت قلى ملقّب به امين الواعظين اردبيلى ، نزيل تبريز در نجف اشرف ، روز دوشنبه ، پنجم شهر صفر سنهء هزار و سى صد و پنجاه و هشت از هجرت مقدّس به ما خبر داد و سهشنبه سادس صفر ، يعنى فرداى آن روز در خانهء سيد محمد نايب ، كليددار حرم مطهّر علوى عليه السّلام قضيّه را براى من نوشت :
تقريبا در سنهء هزار و سى صد و چهل و سه مشاهد مقدّسهء عراق را زيارت كردم و نهايت مقصد و اهمّ حاجات من در اين مشاهد مقدّسه ، تشرّف خدمت حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه فرجه - بود . لايزال توشه برمىداشتم و به زيارت مراقد مطهّرهء نجف اشرف ، كربلا ، مساجد مباركه ، جامع اعظم كوفه ، مسجد سهله و كاظمين مشرّف مىشدم و عادت من سابقا و لاحقا اين بود كه روز جمعه پس از غسل و بعد از اداى فريضهء ظهر و عصر در حرم مطهّر مىماندم و تا وقت نماز مغرب و عشا آنچه از