در يك شقّ كجاوه ، والده با طفل رضيعى كه داشت و در شقّ ديگر مرحوم آقا على اخوى و دو طفل ديگر از اخوه بودند و والد مرحوم با بقيّهء زوّار و در راه متفرّق بودند تا به سه فرسخى سامره رسيدند . مالى كه كجاوه بر آن بود ، از رفتن واماند و اندك اندك از قافله عقب افتاد تا آنكه ايستاد و مكارى عقب آن حيوان راه مىرفت ، مكارى چون ديد آن حيوان ايستاد ، به نهايت اضطراب ، مضطرب شد ، زيرا ؛ در آن زمانها راه مخوف بود . نزد علويّهء والده آمد و گفت : علويّه ! حيوان وامانده و راه مخوف است . به اجداد طاهرينت متوسّل شو كه غير از ائمّهء طاهرين عليهم السّلام از دزدها خلاص و مناص و ملجايى نيست .
والده با شنيدن اين مطلب جزع و فزع نمود و به اجداد طاهرينش - صلوات اللّه عليهم اجمعين - استغاثه كرد . در آن بين كه او به اين حال بود ، ناگاه سيّدى نورانى كه آثار ابّهت و جلال از او ظاهر بود ، از بين آن تلال و وهال با لباسهاى سفيد فاخرى كه دربر داشت ، ظاهر شد و نظر حادّى به آن حيوان كه كجاوه بر آن بود ، نمود ، تبسّمى فرمود و غايب شد .
ناگاه آن حيوان كه عاجز و از رفتن بازمانده بود ، كأنّه دو بال درآورد و به احسن وجه و اسرع وقت مىرفت . تا اينكه مدّتى قبل از زوّار وارد سامرّه شدند ، به قافله مرور ننمودند ، به احدى از زوّار عبور نكردند و بر خانهاى وارد شدند كه پسر عمّ ما حجّت الاسلام حاج ميرزا محمد حسين شهرستانى منزل نموده بود و قبل از ورود زوّار به زيارت مشرّف شده بودند . چون ديدند والده قبل از زوّار وارد شده ، تعجّب نموده ، گفتند : چگونه قبل از زوّار قبل از قافله و تنها وارد شديد ؟
مدّتى بعد از آنها والد مرحوم با زوّار وارد شدند و به جهت عدم اطّلاعشان به حال كجاوه در نهايت تشويش بودند ، همهء از اين معجزهء باهره تعجّب نمودند و مسرور شدند . و الحمد للّه .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 554
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٥٤