تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
جنّة العاليهء خود ذكر نموده : بدان بعضى از ارباب مقاتل براى توضيح و تشريح اخبارى كه در فضيلت گريهء بر سيد الشّهدا عليه السّلام وارد شده كه خداوند گناه گريه‌كننده را به يك قطرهء اشك مىآمرزد . به ملاقات مرحوم بحر العلوم با حضرت حجّت عليه السّلام در راه سامرّه متشبّث شده‌اند و مجمل كيفيّت آن على ما هو المعروف اين است : آن مرحوم وقتى به سامرّه مىرفت ، در بين راه به اين مسأله فكر مىكرد كه گريهء بر حسين عليه السّلام گناهان را مىآمرزد ، ناگاه ديد عربى سوار بر حصاء مقابلش رسيد ، سلام كرد و پرسيد : جناب سيد شما را متفكّر مىبينم ، چه خيال مىكنيد ؟ اگر مسألهء علمى است ، صحبت بداريد ! شايد من هم بىربط نباشم . جناب بحر العلوم فرمود : در اين خصوص متفكّرم كه چگونه مىشود حق تعالى اين همه ثواب به زائرين و بكّايين حضرت سيد الشّهدا عليه السّلام بدهد كه در هرقدمى كه زائر برمىدارد ، ثواب يك حجّ و يك عمره در نامهء عملش نوشته شود و براى يك قطرهء اشك ، تمام گناهان صغيره و كبيره‌اش آمرزيده شود . آن سوار عرب فرمود : تعجّب مكن ! من براى شما مثلى مىآورم تا مشكلت حلّ گردد . وقتى سلطانى در صحرا و باديه در شكارگاه وارد خيمه‌اى شد ؛ چون غلامان از سلطان دور افتاده بودند . پس در آن سياه چادر ، پير زال با پسرى ديد و در گوشهء خيمه عنيزه‌اى داشتند ؛ يعنى بزى كه از آن شير دوشيده ، گذران مىكردند . آن‌ها بز را براى سلطان كشتند و طعام حاضر كردند و بر چيز ديگرى غير از آن قدرت نداشتند ، سلطان را نمىشناختند و محض اكرام ضيف ، اين عمل را كردند . سلطان شب آن‌جا ماند . روز بعد در سلام عام سلطان كيفيّت خود را نقل نمود كه من در شكارگاه ، تشنه و گرسنه در باديهء خونخوار از غلامان دور افتادم تا آن‌كه در شدّت گرمى هوا به خيمهء اين پير زال رفتم و مرا نمىشناختند . ما يملك اين عجوزه و پسرش بزى بود كه از شير آن گذران مىكردند . بز را كشته ، براى من كباب نموده ، حاضر ساختند ، الحال چه كنم ؟ در عوض به اين‌ها چه بدهم و چه كنم كه تلافى محبّت اين زن و پسرش بشود ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 546 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي