تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
اصلاحى براى امر ما باشد ، به دست اين سيد است . آن‌گاه نان و كبابى خريدند و به حجرهء من آمدند ، غذا خوردند و من با آن‌ها غذا خوردم . چون چند روز بود از شدّت گرسنگى خواب درستى نكرده بودم ، بعد از صرف غذا خوابيدم ، وقتى بيدار شدم ، چاى درست كرده بودند . چاى خوردم ، سپس سؤال و اصرار كردند كه كى كار ما اصلاح مىشود ؟ گفتم : بعد از سه روز تجّار طهران مىآيند و كار شما را اصلاح مىكنند . بعد از سه روز تجّار طهران آمدند و امر ايشان را اصلاح كردند و به طهران رفتند ، اين مطلب را براى مردم ذكر كردند . مردم آمدند و مرا به طهران بردند . ديدم مردم با من غير سلوكى كه اوّل مىكردند ، مىكنند . عتبهء در را مىبوسند و با من معاملهء مريد با مراد مىكنند ، با ديدن اين وضع از بين آن‌ها بيرون آمده ، متوجّه خراسان شدم .

[ تشرف دو نفر از طلاب ] 49 مسكة

در اين باب است كه دو نفر از طلّاب ، آن بزرگوار را در ميان خانقين و قصر شيرين مىبينند ، ولى آن حضرت را نمىشناسد . شيخ تقىّ نقى ، شيخ على اكبر طهرانى ساكن مشهد مقدّس ، در خانهء ما در سرّ من راى در اوايل عشر رابع از مائهء رابعه ، بعد از الف ، براى ما حكايت كرد و گفت : شيخ عالم متّقى ، شيخ محمد تقى تربتى كه از اكابر فضلا و علماى اخلاق و از تلامذهء علّامه رشتى ميرزا حبيب اللّه و مجاز از ايشان بود به ما خبر داد و فرمود : بعض از سادات مريدين متديّنين از تلامذهء من از اهل تربت به ما خبر داد و گفت : هنگام مراجعت حقير از زيارت عتبات عاليات ، از خانقين خارج شدم و با يكى از طلّاب ، عقب قافله ، رو به قصر شيرين پياده مىرفتيم ، من از شدّت عطش و تعب ، از راه رفتن عاجز شدم . با زحمت زياد خود را به قافله رسانديم ، ديديم دزدها قافله را غارت كرده‌اند ، اموالشان را برده‌اند و بعضى مجروح در بيابان افتاده‌اند ، محمل‌ها شكسته و روى زمين