تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
خواند ولى من فراموش نمودم و گفت : ديگر آن شخص را نديدم و تا مشهد مقدّس سوار بر آن حيوان شدم . سپس با آن حيوان تا طهران برگشتم ، مريض شدم و آن را به قيمت گزافى فروختم و در معالجهء مرض و مراجعتم صرف نمودم .

[ تشرف مرحوم حاج سيد عزيز اللّه تهرانى ] 39 مسكة

در اين باب است كه مرحوم حاج سيد عزيز اللّه طهرانى آن حضرت را مىبيند ، نمىشناسد و ديدنش به معجزه‌اى متعقّب مىشود . سيد جليل نبيل ، عالم ثقه ، حاج سيد حسن رحمهم اللّه ، خاله‌زادهء آقاى آقايى اين قضيّه - سلّمه اللّه نجل زكى - عالم زاهد عابد ، سيد عزيز اللّه پسر مرحوم حاج سيد نصر اللّه طهرانى ، معروف به دعانويس است و دعاهايى كه به جهت حوايج و شفاى امراض مىنوشت ، بسيار مجرّب بود ؛ خصوصا به جهت مرض صداع . از والدش حاج سيد عزيز اللّه براى ما حكايت كرد ، فرمود : در ايّامى كه در نجف اشرف مشرّف بودم به مجاهدات نفسيّه و رياضات شرعيّه از روزه ، نماز ، ادعيه و غير ذلك مشغول بودم . سپس به جهت زيارت عيد فطر به كربلاى معلّا مشرّف شدم و در مدرسهء صدر ، در حجرهء بعضى از رفقا منزل نمودم ، غالبا به حرم مطهّر مشرّف بودم و بعضى اوقات به جهت استراحت به حجره مىآمدم . بعضى از رفقا و زوّار در آن حجره بودند و از حال من و ارادهء رجوع به نجف اشرف سؤال نمودند . گفتم : من مراجعت ندارم ، امسال ارادهء تشرّف پياده به حجّ دارم ، تحت قبّهء مقدّسه از خدا خواسته‌ام و اميد اجابت دارم . همه از روى سخريّه و استهزا گفتند : كثرت رياضات به دماغ تو ضرر زده است ، چگونه با ضعف مزاج تو ، پياده به حجّ رفتن بىزاد و راحله و مؤونه‌اى كه اصلا ندارى ، ممكن است و بسيار استهزا نمودند ، به حدّى كه سينه‌ام تنگ شد و محزون و كئيب و متغيّر الحال از حجره خارج شدم به طورىكه به چيزى شعور نداشتم ، تا وارد حرم مطهّر شده ، زيارت مختصرى كردم و به سمت