درست شد . ديدم يك ساعت به صبح مانده ، مشغول نماز شب شدم . به نجف اشرف مراجعت كردم ، چند روزى گذشت ، اثرى نيافتم . بنا گذاردم چلّهء ديگرى روانهء مسجد شوم . عصر سهشنبه روانه شدم ، در بازار مردى به من رسيد و گفت : صد ليره وجه بر ذمّه دارم ، مىخواهم به مكّه مشرّف شوم ، با تو به بيست ليره مصالحه مىكنم كه هشتاد ليره به من ببخشى . قبول كردم . صد ليره از وجه خمس قبض كردم و هشتاد ليره به او بخشيدم . او ، به مكّه رفت و بعد از آن هم ، رسيدگىهايى به من كرد .
اين ناچيز گويد : مندرجات اين شش مسكه ، با يواقيت مندرجهاى در عبقريّهء نهم بساط چهارم مناسب است كه به الياقوت الأحمر ملقّب است ، كما لا يخفى على من رأى .
[ توسل نسخ ابراهيم صاحب الزمانى ] 7 مسكة
در مورد متوسّل شدن مرحوم آقا شيخ ابراهيم صاحب الزمانى به حضرت بقيّة اللّه و اثر ظاهرى ديدنش است .
جناب آقا شيخ ابراهيم ترك روضهخوان ، از اتقيا و ابرار و سالها پناهندهء ناحيهء مقدّسه بود ، او اختصاصى به حضرت ولىّ عصر - ارواحنا فداه - داشت ؛ دائما در ذكر آن بزرگوار بود و به شيخ ابراهيم صاحب الزمانى معروف شده بود و مىگفت : من هرروز بر حضرت گريه مىكنم .
در يكى از اسفار زيارت حضرت ثامن الأئمّه معجزاتى از توسّل به حضرت ولىّ عصر ( عج ) - ارواحنا فداه - ديده بود ؛ از جمله ، جناب آقا ميرزا هادى - ايّده اللّه تعالى - از ايشان حكايت فرمود و گفت : در مراجعت ارض اقدس ، يكى از سادات كه همراه من از رشت به تركستان حركت مىكرد ، يك لنگه جوال ابريشم حمل نموده ، به كنار رود اراس مىرفتيم .
طريق سلوك در آن چند فرسخ ، خاك روس بود . آن سيّد ، بستهء ابريشم را به شيخ