چون به نجف اشرف مراجعت نمودم ، شخص تاجر تويسركانى كه ساكن طهران بود به زيارت عتبات و حضور مبارك حجّة الاسلام ميرزاى رشتى رحمه اللّه مشرّف شد و چون شيخ حسن تويسركانى از شاگردهاى مبرّز ايشان بود ، لهذا مرحوم ميرزا ، جناب شيخ حسن را بسيار توصيف كردند و بالاخره به او فرمودند : دخترت را به او بده ! حاجى مذكور فورا قبول نمود . بعد از چند روز جناب شيخ حسن صاحب عيال ، مال ، خانه و زندگى گرديد .
[ تشرف روضهخوان تبريزى در رؤيا ] 4 مسكة
در اين باب است كه حاج ملّا سلطان على ، روضهخوان تبريزى آن حضرت را در خواب مىبيند و خوابش به حلّ مشكلى متعقّب مىشود .
از شيخ جليل و خطيب بلامثيل ، آقا شيخ على اكبر روضهخوان تبريزى از شيخ جليل ، حاج ملّا سلطان على ، روضهخوان تبريزى كه از جملهء عبّاد و زهّاد بود ، حكايت نمود و نقل كرد كه گفت : در عالم رؤيا به حضور وافر السرور حضرت بقيّة اللّه مشرّف شدم ، عرض كردم : مولانا ! آيا آنچه در زيارت ناحيهء مقدّسه ذكر شده كه مىفرماييد : « فلأندبنّك صباحا و مساء و لأبكينّ عليك بدل الدّموع دما » ، صحيح است .
فرمودند : بلى ! صحيح است .
عرض كردم : آن مصيبتى كه به جاى اشك ، خون گريه مىكنيد ، كدام است ؟ آيا مصيبت حضرت على اكبر است ؟
فرمودند : نه ! اگر على اكبر زنده بود او هم در اين مصيبت ، خون گريه مىكرد .
گفتم : آيا مصيبت حضرت عبّاس است ؟
فرمودند : نه ! بلكه اگر حضرت عبّاس در حيات بود ، او هم در اين مصيبت ، خون گريه مىكرد .