تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
گفتم : چه مىگويى ؟ من كجا ، ساعت طلا كجا ! ساعت برنجى است ، از فلانى خريده‌ام . ديگرى نظر كرد ، گفت : چه مىگويى طلاى احمر است ! تأمّل كردم ، تعجّب مرا گرفت . فرستاديم نزد شخصى كه ساعت را از او خريده بودم ، حاضر شد . گفت : بلى ! ساعت برنج فروختم ، هيچ شكّ و شبهه‌اى نيست ، من نيز از فلان كس خريدم و فروختم . نزد ثالث فرستاديم ، او هم گفت : برنجى بوده ، تا چند دست كه متوارد شده بود همه گفتند : برنجى بوده . همى تعجّب و تحيّر من زياد مىشد . ناگاه خواب ديشب به خاطرم آمد و حال و قصّهء خواب را براى حضّار مجلس بيان كردم . بر همه معلوم شد از اثر كيمياى دست آن برگزيدهء خداى بىهمتا بوده كه برنج اصفر ، طلاى احمر گرديده . يكى از اهل مجلس گفت : قرض شما چقدر است ؟ گفتم : هفتاد يا هشتاد تومان . گفت : من قرض شما را ادا مىكنم ، اين ساعت را به من هديه فرماييد . شيخ جليل گفت ؛ به او گفتم : خانه‌آباد ! چرا ساعت را از دست دادى ؟ اگر نگاه مىداشتى ، هفتاد هزار تومان حاصل مىبردى .

[ تشرف در رؤيا ] 6 مسكة

ايضا در اين باب است كه آقاى آقا سيد حسن حضرت بقيّة اللّه را در خواب مىبيند و خوابش به كرامتى متعقّب مىشود . چنان‌چه آقاى آقا ميرزا هادى - سلمه اللّه تعالى - فرمود : رفيق شفيق متديّن خود ، سيد حسن مرا حكايت كرد و گفت : چهل شب چهارشنبه چلّه گرفتم و در مسجد سهله حاضر مىشدم . ليلهء موعود ، بزرگوارى را با كمال مهابت در عالم رؤيا ديدار نمودم . ولى روى انور او را نديدم . فرمود : برخيز ! كار تو درست شد . وقت نماز است ، كار تو
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 460 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي