جدّش ، حضرت سيّد الشهدا از گذاردن زبان على اكبر به دهان خود ، هنگام اظهار عطش و مراجعتش از ميدانگاه ، چنانكه عبارت بحار يا « بنىّ هات لسانك فاخذ بلسانه فمصّه » ، شاهد و گواه بر اين دعوى و به نظر جلوهگر است ، اين است كه اين دو امام با دو فعل متفاوت خود - و اللّه يعلم - ، اظهار استعداد ، قابليّت ، وعاء و ظرفيّت اين دو امامزاده را اراده فرمودهاند و خواستهاند مقام و مرتبهء هريك از آنها را بفهمانند .
چون اگر مقصود حضرت سيّد الشهدا از گذاردن زبان على اكبر به دهان مبارك خود كه از جانب خدا به سوى خلق ترجمان بود ، اين بوده كه زبان على از دهان مباركش كسب رطوبت ظاهرى بنمايد ، همانا انسب ، زبان گذاردن سيّد الشهدا به دهان على اكبر عليه السّلام بود . چه آنكه مجمع رطوبت دهان ، زبان است و اين امر مشاهد بالحسّ و محسوس بالعيان است .
بلكه مىتوان گفت : مقصود ، كسب علوم و مقامات معنويّه و روحانيّه نمودن آن شاهزاده از دهان آن سلطان اقليم وجود بود . چگونه چنين نباشد ، حال آنكه قلب و دهان امام تشنه لبان ، خزانهء علوم حضرت ملك منّان بود كه و إن من شىء الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا به قدر معلوم و خدا داناست كه چه چشمهها از علوم ربّانى از آن سرچشمهء معارف سبحانى ، يعنى قلب و دهان آن سلطان عطشان ، بر جان فرزندش حضرت على اكبر جريان نمود ؛ مانند رسيدن به قلب و جان حضرت امير المؤمنين از قلب حضرت سيّد المرسلين .
آخر نازنين ، دهان آن امام شهيد ، نه همان دهانى است كه زبان معجز بيان رسول اكرم را مىمكيد ؟ پس چگونه على اكبر از آن دهان ، شربت وصال ننوشد و بالكلّ چشم از اين عالم كون و فساد نپوشد ؟
و اگر خواهى بگو : از فعل آن امام تشنه جگر ، نسبت به آن شبيه حضرت پيغمبر چنين استنباط مىشود كه اگر امام و الا مقام زبان خود را به دهان آن جوان ناكام مىگذاشت ، قلبش محيط به قلب على اكبر مىشد و عدم توانايى و تحمّل آن جوان
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 44
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٤