از خاموش شدن چراغ ، غمگين شدم .
در اين حال بوديم كه حضرت جواد عليه السّلام در طشت ظاهر شد . ديديم چيز نازكى بر او است ؛ شبيه جامهاى كه از آن نور مىدرخشيد بهطورىكه خانه را روشن كرد . آن جناب را ديديم ، من او را گرفتم ، در بغل خود گذاشتم و پرده را از آن گرفتم .
سپس حضرت رضا عليه السّلام تشريف آورد ، در را باز كرد و ما از امر او فارغ شده بوديم .
او را گرفت ، در گهواره گذاشت و فرمود : اى حكيمه ! ملازم گهوارهء او باش .
حكيمه گفت : چون روز سوّم شد ، چشمانش را به جانب آسمان كرد . آنگاه فرمود :
« أشهد أن لا إله الّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » .
پس هراسان و ترسان از جاى خود برخاستم ، نزد حضرت رضا عليه السّلام آمدم و به آن جناب گفتم از اين كودك چيز عجيبى شنيدم .
فرمود : چه بود ؟
خبر را براى آن جناب نقل كردم .
فرمود : اى حكيمه عجايب او از آنچه ببينيد ، بيشتر است .
علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار بيست و دوّم فرموده : در قبّهء شريفه ، يعنى قبّه عسكرى عليه السّلام قبرى منسوب به نجيبهء كريمهء عاقلهء فاضلهء تقيّهء رضيّه ، حكيمه دختر ابى جعفر الجواد است و نمىدانم چرا علما در كتب مزار با وجود ظهور فضل و جلالت او و اختصاصش به ائمّه عليهم السّلام متعرّض زيارت او نشدند .
و محلّ اسرار ايشان و مادر قائم نزد او بود و هنگام ولادت آن حضرت ، حاضر بود ، در حيات ابى محمد عسكرى عليه السّلام گاهگاه آن حضرت را مىديد و بعد از وفات آن جناب ، او از سفرا و ابواب بود . پس سزاوار است زيارت كردن او به آنچه خداوند بر زبان جارى نمايد ، از آنچه مناسب فضل و شأن او است . « 1 »
مرحوم بحر العلوم ، بعد از نقل كلامى را از علّامه مجلسى رحمه اللّه در مزار بحار فرموده : عدم تعرّض براى زيارت آن مخدّره - چنانچه خال مفضال اشاره فرموده -
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 99 ، ص 79 .