گفتم : احوال او خوب است و اوقات را به طريقى مىگذراند كه هيچ كس مكروهى از او در خاطر ندارد . ساير خلق او را حميدهء خصال و پسنديدهء احوال و افعال مىدانند و چيزى كه در نظر من از او نامرضى است ، آن است كه چنانكه بايد به شما اهل بيت رسالت بايد اعتقاد داشته باشد ، ندارد .
آن حضرت پرسيد : چه چيز مانع محبّت و متابعت او از ماست ؟
گفتم : يا بن رسول اللّه ! به خود گمان ورع دارد .
فرمود : شب نهر بلخ ، ورع او كجا بود كه مرتكب آنچنان امر شنيعى شد ؟
برادرم گفت : اى عبد اللّه ! تو را از شب نهر بلخ خبر داد ؟
گفتم : بلى !
برادرم گفت : « اشهد انّه حجّة ربّ العالمين على الخلق اجمعين . »
گفتم : اى برادر ! مرا از شب نهر بلخ خبر ده كه آن چگونه بوده و در آن شب از تو چه صادر شده كه مخالف ورع مىنمود ؟
گفت : با شخصى همراه بودم كه كنيز جميلهاى با خود داشت . از كثرت برودت هوا و شدّت سرما به آتش احتياج شد . صاحب كنيز گفت : اگر از اسباب محافظت كنى ، به طلب هيزم روم و ترتيب آتش كنم .
صاحب كنيز به جهت تحصيل هيزم ، روى به صحرا نهاد و چون از نظر غايب شد ، نزد كنيز آمدم ، شيطان مرا به متابعت نفس واداشت و امر شنيع از من به عمل آمد . و اللّه ! هيچ كس از اين واقف نشده بود ، به احدى اظهار ننموده بودم و جز حق تعالى كسى بر آن مطّلع نشد . يقين به نور ولايت ، اين امر براى ابا عبد اللّه معلوم شده .
بعد از اين سخنان ، خوف بىغايت و ترس بىنهايت به برادرم استيلا يافت . بسيار متغيّر الاحوال گرديد . چون يك سال از اين مدّت گذشت ، به مرافقت برادر به شرف حضور وافر السرور آن حضرت رسيديم ، آثار خجالت و انفعال بر ناصيهء برادرم ديدم و او از مجلس برخاست . مادرم قلبش را به آتش سخن آن كعبهء اخيار و مهر آن قبلهء
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 419
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤١٩