تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
نزد آن بزرگوار آوردند . دست مبارك بر آن كشيد ، زنده شد و پيش روى آن حضرت مشى مىنمود . آن حضرت دست خود را بر زمين زد ، ناگاه دجله و فرات زير قدم او ظاهر شد . نيز محمد بن جرير به سند خود از ابراهيم بن وهب روايت كرده كه گوسفند لاغرى كه حمل نگرفته و بچّه نياورده بود ، خدمت آن حضرت آوردند . آن حضرت دست مبارك بر پشت او گذاشت . فى الفور فربه و پستان‌هاى او مملوّ از شير شد . « 1 » ايضا محمد بن جرير از ابى بصير روايت كرده كه گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم . حضرت فرمود : آن‌چه از معلّى بن خنيس به تو خبر مىدهم ، كتمان كن ! عرض كردم : چنين خواهم كرد . فرمود : او در بهشت به درجهء ما نمىرسد و به ما ملحق نمىشود تا آن‌كه بر او برسد از داود بن على آن‌چه بايد برسد . عرض كردم : از داود به او چه مىرسد ؟ فرمود : داود لعين او را مىطلبد ، به ضرب عنق او امر مىكند و بعد از قتل ، او را بر درخت مىآويزد . گفتم : « انّا للّه و انّا إليه راجعون » . سال بعد ، داود والى مدينه شد و قصد معلّى كرد ، چون او را احضار نمود ، به او گفت : مرا از شيعيان جعفر بن محمد خبر ده تا اسامى ايشان را بنويسم . معلّى بن خنيس در جواب او گفت : آن‌ها را نمىشناسم ، من مردى هستم كه به بعضى از خدمات جعفر بن محمد متعرّضم و مصاحبين او را نمىشناسم . داود گفت : اگر كتمان نمايى ، تو را به قتل مىآورم . معلّى در جواب او گفت : آيا مرا به قتل تهديد مىنمايى ؟ به خدا قسم ! اگر آن‌ها زير قدم من باشند ، آن‌ها را كتمان مىنمايم و قدم خود را برنمىدارم تا تو آن‌ها را ببينى و اگر مرا به قتل آورى ، خداوند مرا به سعادت موفّق فرمود و تو از اشقيا خواهى بود . داود
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 250 ؛ نوادر المعجزات ، 139 .