تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
ابرار ، سكّه‌دار ساخت . « 1 » در كتاب خرايج « 2 » از داود مروى است : روزى در مجلس امام جعفر صادق عليه السّلام بودم . آن حضرت به من فرمود : يا داود ! حال تو چون است كه رنگت تغيير كرده . گفتم : يا بن رسول اللّه ! قرض بسيار دارم و شب و روز در فكر آن ، در آزارم . قصد من اين است كه تاجرى شهر سند را اختيار كنم و به كشتى كه عن قريب متوجّهء آن حدود مىشود ، درآيم . برادرم را از آن ديار بيرون آورم و با او در خدمت حضرت تو بگذرانم . فرمود : چون اين قصد دارى ، برو و از محنت مسافرت ملول مشو . گفتم : يا بن رسول اللّه ! از حالات كشتى بسيار مىترسم و از موج دريا خوفناكم . آن حضرت فرمود : آن كس كه در برّ ، حافظ آن است ، در بحر نيز ، معين و ناصر او است . اى داود ! مگر ندانسته‌اى ، اگر ما نباشيم ، انهار جريان ننمايد ، اثمار پديد نگردد و اشجار سبز نشود . داود گويد : از سخنان آن حضرت دلم قوى گرديد و به كشتى درآمدم ، مدّت صد و بيست روز در كشتى بوديم . روزى پيش از زوال ، بيرون آمديم كه روز جمعه بود . ناگاه نورى درخشنده از آسمان بر زمين رسيد ، از آن نور آوازى شنيدم كه گفت : اى داود ! اين ، زمان دادن دين تو است . سر بالا كن ! من سلام دادم و روى به سوى آسمان كردم ، آوازى شنيدم كه اى داود ! در پس پشته‌هاى سرخ برو و صنع الهى را مشاهده كن . چون بدان موضع رسيدم ، تنگ‌هاى طلا ديدم بر آن نوشته : هذا عطاؤنا داود . گويد : آن‌ها را برداشتم . چون حساب كردم ، قيمت آن‌ها زيادتر از آن بود كه من مىطلبيدم . به هيچ وجه متوجّهء تجارت نشدم تا به زودى به مدينه رسيدم و مجموع آن مال را خدمت مولاى خود ابى عبد اللّه عليه السّلام بردم . آن حضرت فرمود : ياد آر ! آن‌چه به تو عطا كرديم ؛ نور ساطع بود كه تو را به آن مقام راه نمود و آن‌چه به تو و اصل شد ، از لوح‌هاى عطاى پروردگار كريم رحيم است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : مدينة المعاجز ، ج 6 ، ص 57 - 55 . ( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، صص 623 - 622 .