جهت است . پس هرچه محدّد جهات باشد ؛ يعنى جهات به سبب او متعيّن شود ، نمىتواند حركت مستقيم كند .
ظاهر است كه اين دليل ، مخصوص به محدّد جهات است بر فرض آنكه به تماميّت آن قايل شويم و در ساير افلاك ديگر جارى نيست . پس تحلّل و تكاثف ، تغيّر و خرق و التيام در آنها ، به حسب ذاتشان جايز است .
پس نزد فلاسفه خرق و تغيير ساير افلاك ، ممتنع عقلى نباشد و لكن چون ايشان قايلند ؛ مادّهء فلكيّات ، مطلقا مادّهاى است كه نمىتواند قبول انفعالات متجدّد كند ؛ مانند عناصر اربعه كه اين معنى را قبول مىكنند و خرق و تغيير جسم هم به حسب عادت موقوف به قبول مادّهء وى است ، براى انفعال تجدّدى كه از خرق به هم رسد ، پس خرق و تغيير افلاك ديگر ، غير از فلك محدّد الجهات نيز ، نزد ايشان از ممتنعات عادّيه است نه از ممتنعات عقليّه .
فبناء عليه مىگوييم : اما مسألهء معراج ، موقوف به خرق در محدّد الجهات نيست و احاديث مرويّهء در آن نيز ، مشعر به وقوع آن نيستند . پس استبعاد ، بلكه امتناع وقوع معراج - چنانكه گفتهاند - بالكلّيه مرتفع گرديد و اما مسألهء ردّ شمس ؛ هم سنخ بودن اوضاع فلكى و اجسام فلكيّه بيش از امتناع عادى ، ثمرى نمىبخشد و جواب از اين با آنكه توان گفت ، از كجا معلوم شد اجسام فلكيّه همه به يك سنخ و يك جنساند ؟
بلكه در اخبار ائمّهء اطهار كه در كيفيّت خلقت آسمانها و افلاك عزّ صدور يافتهاند ، به خلاف اين ، تصريح شده ، چنانكه بر متتبّع خبير غير ستير است .
جواب آن ، همان جواب دوّم از اصل اشكال است و آن ، اين است كه مىگوييم :
ثانيا ؛ نظام عالم به يد قدرت بارى تعالى است كه خالق آن مىباشد ، پس به هرطريق كه ارادهاش به آن تعلّق گرفته ، آن را نظم مىدهد و او را در اين نظم ، هيچ سببى لازم نيست . براى يوشع بن نون هم ردّ شمس شد ، حال آنكه نه اوضاع عالم از نظام افتاد و نه يوشع از على بن ابى طالب عليه السّلام فاضلتر بود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 396
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٩٦