في هذا المقام حيث قال : و قد اختلف النّاس فيما هو اظهر من ذلك البسملة و الوضوء و غير هما ، ممّا كان النّبىّ يكرّره . »
وجه پنجم ؛ ممكن است گفته شود - چنانچه بعضى گفتهاند - چه استبعاد دارد خورشيد به جهت ادراك وقت نماز بيرون آمده باشد ، ولى مأمور به ظهور ، براى ساير مردم نبوده باشد ؟ آيا آن كسى كه داراى اين همه منزلت نزد خداى تعالى مىباشد كه خورشيد در برگشتن ، او را اطاعت مىنمايد ، نمىتواند به جهت مصلحتهاى بسيار ، او را امر فرمايد كه جز براى ما نور متاب ؟
يا چنان كند كه ديگران از مشاهدهء آن محجوب باشند . نظير اين مطلب از خانوادهء محمد و آل محمد بسيار واقع شده ؛ مثل نماياندن امام حسين عليه السّلام حضرت رسول خدا را بعد از فوتش به جابر بن عبد اللّه الانصارى و ديدن ابن عبّاس ، دست حضرت حسين را به دست جبراييل و نحو اينها از خوارق عادات و معجزات قاهرات آن بزرگواران ، دغدغهء در اين امور ، از جهل به مقامات و شؤونات آنها است . « بلى احاديثنا صعب مستصعب لا يحتمله ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » .
اعتراض چهارم [ رد شمس موجب برهم خوردن نظم فلكى مىشود ]
بر احاديث ردّ شمس براى امير المؤمنين عليه السّلام آن است كه برگشتن قرص آفتاب ، موجب تغيير در اوضاع فلكى و تغيير در اين اوضاع ، موجب بر هم خوردن نظم اين عالم است .
جواب از اين اعتراض آن است كه
اوّلا ؛ اين ، مبتنى بر قول فلاسفه و حكما است كه تغيير و خرق و التيام را در فلكيّات منكرند و به اين واسطه ، منكر معراج جسمانى خاتم انبيا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شدهاند .
حال آنكه دليل بر اين مطلب ، ناتمام است ؛ چه آنكه مىگويند : خرق و التيام و تغيير ، مستلزم حركت مستقيم است ؛ يعنى حركت از جهتى به جهتى و اين موقوف بر اين است كه جهات پيش از آن حركت ، متعيّن باشد و اين مستلزم تقدّم جهت بر محدّد