فرمود : اين مولود ارجمند نزد خداوند ، هنگام طلوع فجر متولّد مىشود ، ان شاء اللّه تعالى .
[ لحظات ولادت ] 3 مسكة
روايت اوّل : چون از نماز عشا فارغ شدم ، افطار كردم و به خوابگاه و بر جاى خود رفتم و پيوسته مراقب او بودم .
روايت شيخ طوسى رحمهم اللّه : « 1 » چون نماز مغرب و عشا را كردم ، مائدهاى حاضر كردند . من و سوسن در يك اطاق افطار كرديم .
روايت اوّل : چون نيمه شب شد ، به نماز برخاستم و چون از نماز فارغ شدم ، نرجس خاتون خوابيده بود و از پهلو به پهلو حركت نمىكرد .
روايت موسى : « 2 » چون از نماز فارغ شدم ، نرجس خاتون خوابيده بود و او را حادثهاى نبود . زمانى به تعقيب نماز نشستم ، آنگاه به پهلو خوابيدم . بعد از آن ترسان بيدار شدم و نرجس خاتون ، همچنان خوابيده بود . بعد از آن برخاست ، نماز كرد و خوابيد .
حكيمه خاتون گفت : بيرون رفتم تا جستجوى فجر كنم ، ديدم فجر اوّل طالع شده و حال آنكه نرجس خاتون در خواب بود . پس گمانها در خاطرم راه يافت . حضرت ابو محمد عليه السّلام از آنجايى كه نشسته بود ، مرا آواز داد و فرمود : اى عمّه ! تعجيل منما ، اينك امر ولادت نزديك شد .
نشستم ! الم ، سجده و يس را خواندم ، مشغول خواندن بودم كه نرجس خاتون ترسان بيدار شد . از جاى جستم ، خود را به او رساندم و او را به سينهء خود چسباندم .
گفتم : نام خدا بر تو باد ! احساس چيزى مىنمايى ؟
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 325 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 424 .