تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
روزى فرمايد ، او گفت : روزى بر آن جناب داخل شدم و براى او دعا كردم چنان‌چه مىكردم . به من فرمود : اى عمّه ! آگاه باش آن را كه دعا مىكردى خداوند به من روزى كند ، امشب متولّد مىشود و آن ، شب نيمهء شعبان سنهء دويست و پنجاه و پنج بود يا امشب مولودى متولّد مىشود كه منتظرش بوديم . پس افطار خود را نزد ما قرار ده ! و آن شب جمعه بود . به آن جناب گفتم : اى سيد من ! اين مولود عظيم ، از چه كسى خواهد شد ؟ فرمود : از نرجس . گفتم : اى سيد من ! در كنيزان تو محبوب‌تر از او نزد من و خفيف‌تر از او بر قلب من نيست ، هر وقت داخل خانه مىشدم ، مرا استقبال مىكرد ، دست مرا مىبوسيد و موزه را از پاى من بيرون مىآورد . چون بر او داخل شدم ، با من آن‌چه كرد كه هميشه مىكرد . پس بر دست‌هاى او افتادم ، آن را بوسيدم و او را مانع شدم از اين‌كه بكند ، آن‌چه مىكرد . سپس مرا به سيادت و خاتونى خطاب كرد ، من نيز او را به مثل آن خطاب كردم . به من گفت : فداى تو شوم ! گفتم : من فداى تو شوم و همهء عالميان ! پس اين را از من مستنكر شمرد . به او گفتم : استنكار مكن ؛ زيرا خداوند امشب به تو پسرى عطا مىكند كه در دنيا و آخرت سيد است و فرح مؤمنين مىباشد . شرمنده شد ، در او تأمّل كردم ، اما اثر حملى نيافتم . تعجّب كردم و به سيد خود ابى محمد عليه السّلام گفتم : در او اثر حمل نمىبينم . تبسّم كرد و به من فرمود : ما معاشر اوصيا در شكم‌ها برداشته نمىشويم ، جز اين نيست كه ما را در پهلوها حمل مىكنند و از ارحام بيرون نمىآييم ، جز اين نيست كه از ران راست مادران خود بيرون مىآييم ؛ زيرا ما نورهاى خداوند هستيم كه قذارات به آن نمىرسد . به او گفتم : اى سيد من ! مرا خبر دادى كه او امشب متولّد مىشود ؛ پس در چه وقت از شب است ؟