حضرت او را روى دو دست خود گرفت ، به روشى كه پاى مبارك حضرت صاحب الأمر عليه السّلام بر روى سينهء شريف پدر بزرگوارش بود و حضرت امام حسن عليه السّلام ، زبان در دهان آن جناب گذاشت و بر چشم و گوش و مفاصل او دست ماليد و فرمود : اى پسر من ! به سخن درآى و تكلّم كن !
روايت مسعودى : « 1 » آن جناب را كف دست خود نشانيد ، دست راست را بر پشت او گذاشت و فرمود : سخن گو !
حضرت حجّت عليه السّلام فرمود : « أشهد أن لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و أنّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » . آنگاه بر امير المؤمنين عليه السّلام و ائمّه عليهم السّلام صلوات فرستاد تا اين كه به پدر بزرگوار خود رسيد ، آنگاه بازايستاد ؛ يعنى خاموش شد .
روايت مسعودى « 2 » و حضينى : « 3 » بعد رسول اللّه و انّ عليّا امير المؤمنين عليه السّلام . آن گاه اوصيا صلوات اللّه عليهم را پيوسته شمرد تا به خود رسيد و به دست خود ، فرج را براى شيعيانش دعا كرد .
روايت شيخ طوسى رحمهم اللّه : « 4 » چون حضرت ، فرزند مكرّم خود را گرفت ، زبان مبارك را بر ديدگان او ماليد ، پس چشمهاى مبارك را باز كرد ، آنگاه زبان در دهان آن جناب كرد ، كام او را ماليد ، حنك او را گرفت و زبان را در گوش آن جناب داخل كرد و بر كف دست چپ خود نشانيد ، پس ولىّ خدا راست نشست . سپس حضرت دست بر سر او ماليد و به او فرمود : اى فرزند من ! به قدرت الهى سخن بگو !
روايت حافظ برسى در مشارق الانوار « 5 » از حسين بن محمد از حكيمه ؛ گفت :
چون آن جناب را نزد برادرم حسن بن على عليهما السّلام آوردم ، دست شريف خود را بر روى انور او ماليد كه نور انوار بود و فرمود : سخن بگو اى حجّة اللّه و بقيّهء انبيا ، نور اصفيا و
هامش
( 1 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب ، ص 259 .
( 2 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب ، ص 258 .
( 3 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .
( 4 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 236 .
( 5 ) . مشارق الانوار اليقين فى اسرار امير المؤمنين ، ص 157 .