سپس فرمود : « اللّهمّ أنجز لي ما وعدتني و أتمم لي امري و ثبّت وطأتي و أملاء بي الأرض قسطا و عدلا »
به روايتى ، « 1 » نورى از آن حضرت ساطع گرديد و به آفاق آسمان پهن شد . مرغان سفيدى ديدم كه از آسمان به زير مىآمدند ، بالهاى خود را بر سر و رو و بدن آن حضرت مىماليدند و پرواز مىكردند .
حكيمه خاتون گفت : سپس حضرت ابى محمّد ، يعنى امام حسن عليه السّلام ، مرا آواز داد كه فرزندم را بياور !
[ روايت ديگرى از ميلاد ] 4 مسكة
به روايت مسعودى « 2 » و حضينى ، « 3 » بعد از ذكر خواب اضطرارى هردو ، حكيمه خاتون گفت : پس به حسّ مولا و سيد من ، در زير او بيدار شد و نيز به آواز حضرت كه مىفرمايد : اى عمّه ! فرزند مرا بياور !
جامه را از روى سيد خود برداشتم ، ديدم به پيشانى و كفها و زانوها و انگشتان پا به سجده افتاده و بر ذراع راست او نوشته :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 4 » .
او را دربر گرفتم . او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و در جامهاى پيچيدم .
روايت طوسى : او را برداشتم و نزد حضرت بردم . چون به حضور آن جناب رسيد ، به همان نحو كه در دست من بود ، بر پدر بزرگوارش سلام كرد .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 431 .
( 2 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 258 .
( 3 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 15 ، ص 274 .