حكيمه گفت : به جهت اين بشارت ، سرور شديدى بر من داخل شد ، جامهء بر تن كردم و همان ساعت بيرون رفتم تا آنكه خدمت ابى محمد عليه السّلام رسيدم . آن جناب در صحن خانهء خود نشسته بود و كنيزانش دور او بودند .
گفتم : اى سيد من ! خلف از كدام يك است ؟
فرمود : از سوسن . چشم خود را ميان كنيزان سير دادم . پس كنيزى را كه در او اثرى باشد غير از سوسن نديدم .
و به روايت اوّل : گفتم : اى سيد من ! چيزى از اثر حمل در نرجس نمىبينم .
فرمود : از نرجس است ، نه از غير او .
گفت : برخاستم و نزد او رفتم و در پشت و شكم او تفحّص كردم ، ولى در او اثر حمل نديدم . نزد آن جناب برگشتم و از آنچه كردم ، به او خبر دادم .
تبسّم فرمود و به من گفت : چون وقت فجر شود ، حمل براى تو ظاهر مىشود ؛ زيرا مثل او ، مثل مادر موسى است كه حمل در او ظاهر نشد و كسى تا زمان ولادتش آن را ندانست ؛ چون فرعون به جهت جستجوى موسى ، شكم زنهاى آبستن را مىشكافت و او نظير موسى است .
حكيمه گفت : دوباره نزد نرجس برگشتم و از آنچه فرمود او را خبر كردم و از حالش پرسيدم .
گفت : اى خاتون من ! چيزى از اين ، در خود نمىبينم .
و به روايت حسين بن حمدان حضينى در هدايه « 1 » از غيلان كلابى و موسى بن محمد رازى و احمد بن جعفر طوسى و غير آنها از حكيمه و روايت علىّ بن حسين مسعودى در اثبات الوصيّه « 2 » از جماعتى از شيوخ علما كه از جملهء آنها علان كلينى ، موسى بن محمد غازى و احمد بن جعفر بن محمد است به اسانيد خود از حكيمه كه : او بر ابى محمد عليه السّلام داخل مىشد و براى آن جناب دعا مىكرد كه خداوند فرزندى به او
هامش
( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 355 .
( 2 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 257 .