منقبة
« قال النّبىّ لعلى : دمك دمى ، لحمك لحمى ، قلبك قلبى ، نفسك نفسى ، روحك روحى » .
ترجمه در دستور الحقايق مسطور است كه سبب ورود اين حديث آن بود كه روزى سيّد المرسلين ، امير المؤمنين را از پيراهن خود درآورد ، چنانچه تن مصطفى با مرتضى يكى شد . اما سر نبىّ و ولى مىنمود و در آن حالت ، حديث مذكور را مىفرمود .
در روايت منسوب به بحار الانوار ، به روايت جابر انصارى چنين است : آن دو بزرگوار معانقه نموده ، پس شخص واحد و فرد فارد گرديدند ، به نحوى كه هيچ عين و اثرى از امير عليه السّلام پديدار نبود . حضّار را رعب و هراس گرفته و تا مدّتى در تعجّب بودند تا آنكه حضرت نبوى را قسم داده كه حضرت علوى را پديدار كند .
جبين حق بين آن حضرت ، عرق نموده و نورى مثل چراغ از آن نمايان شده و آن حضرت را به كلماتى كه بعضى از آنها اين است ، ندا نموده : « أين قيّوم الأملاك ، أين مدبّر الأفلاك ، أين من دمه دمى و لحمه لحمى و روحه روحى ، أين امير المؤمنين » .
بعد از اين ندا ، صداى لبيك لبيك حضرت علوى بلند شده ، تا آنكه از پهلوى راست آن جناب نمودار گرديد .
از جمله روايت ، ليلهء معراج و شير است كه در بسيارى از كتب ، مستقلّلا و در بعضى ، ذيل قضيّهء معروف سلمان و دشت ارژن ، آن را نقل نمودهاند و در مناقب مرتضويّه است كه در دستور الخلايق و گنج الاسرار ، مسطور است : امير المؤمنين از آن وقت به اسد اللّه الغالب ملقّب شد كه چون سيد كاينات به معراج رفت ، در بارگاه كبريا ، شيرى ديد . چون بر او نظر انداخت ، ديد اسد اللّه الغالب ، على بن ابى طالب است .
از كتاب احسن الكبار از حضرت نبوى روايت نموده كه فرمود : چون از معراج بازگرديدم و به مضجع خود رسيدم ، على با محبّت و احترام و سلام ما لا كلام درآمده ، گفت : اى خير الأنام ! عنايات ملك علّام بر تو مبارك باد . زبان بگشود و رازى كه ميان
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 249
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٤٩