كصبور ايضا .
« الليّنه من الثّياب و في بعض النّسخ الشّتون كفلوس الليّنه من الثّياب » . عبارت ساير لغويّين نيز به همين منوال است و هيچ يك از ايشان ، آن را در مطلق نرمى اطلاق نكرده و معنى ننمودهاند و زياده بر اين ، قلمفرسايى در اين مقاله ، خارج از سبك و وضع اين عجاله است « و اللّه الهادى إلى الصّواب و إليه المرجع و المآب » ، انتهى .
جواب سؤال به صواب مقال
اگر گفته شود اگر چه از اخبار مذكور معلوم شد كفّين حضرت ختمى مرتبت و جناب ولايت رتبت و حضرت حجّت - صلوات اللّه عليهم - به حسب الخلقه ، غليظ و درشت بوده كه اين خود يكى از محاسن مرد است ، لكن از روايت كتاب مسلسلات در خصوص مصافحهء انس بن مالك با جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، نرمى كفّ شريف آن حضرت ، معلوم مىشود . در آن روايت است كه انس گفت : با كفّ خود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مصافحه كردم . پس ديبا و حريرى را مسّ نكردم كه نرمتر از كفّ مبارك آن حضرت باشد .
از درايت جناب سيد محمد بن سيد عبّاس عاملى كه به واسطهء رقعهء استعانه به حجّت وقت و امام زمان ، حضور انور آن حضرت شرفياب شده ، نرمى كفّ آن سرور هم ، معلوم مىشود .
در آن درايت است : بعد از اينكه خدمتش را درك كردم و نعمت بزرگ و نيل مقصود و تشرّف به حضور غايب مستور امام عصر - ارواحنا له الفداء - را احتمال دادم ، چون در جبل عامل شنيده بودم دست مبارك آن حضرت ، چنان نرم است كه هيچ دستى ، چنان نرم نيست ، با خود گفتم : مصافحه مىكنم . اگر اين مرحله را احساس نمودم ، با لوازم تشرّف به حضور مبارك عمل مىنمايم .
به همان حالت ، دو دست خود را پيش بردم . آن جناب نيز دو دست مبارك را پيش آورد و مصافحه كردم . نرمى و لطافت زيادى يافتم . يقين كردم به حصول نعمت عظمى