در لغت ، شثن به ثاء نيز گفته : « شثنت كفه خشنت و غلظت و رجل شثن الأصابع و شثن العضو كعدل غليظها و خشنها » .
در لغت ، شثل به ثاء و لام گفته : « شثلت أصابعه و قدمه بالمثلّثه ككرم و المصدر كرطوبة و سبب غلظت فهو شثل الأصابع كعدل و الأصبع و القدم شثلة بها » .
بالجمله ؛ بعضى لغويّين سه لفظ را عنوان نموده و هرسه را خشونت و غلظت معنى نمودهاند . خصوصا وقتى كه در اعضا و جوارح استعمال شده باشند . آنها شتن به تاء و نون ، شثن به ثاء و نون و شثل به ثأ و لام و بعضى دو لفظ را كه شثن به ثاء و نون و شثل به ثاء و لام است ، عنوان نموده و اصلا شتن به تاء و نون را عنوان ننمودهاند و بر فرض كه ضبط لفظ شثن كه در خبر شمايل است ، به تا و نون هم باشد ، به معنى خشونت و غلظت است ، چه جاى آنكه تمامى روات و نقلهء حديث ، آن را به ثاى مثلّثه و نون ، ضبط نمودهاند .
دوّم
اين وزير نحرير در كتب جماهير ديده لفظ شتن را كه به تاء و نون است به نرمى و ليّنى ثياب ، اطلاق نموده و لغويّين آن را به اين نرمى خاصّ معنى نمودهاند ، پس چنين گمان كردهاند كه به معنى مطلق نرمى است و چنين نيست چون شثن به ثاء را به معنى مطلق خشونت معنى نمودهاند ، چنانكه در عبارت محيط المحيط گذشت : الشثن الغليظ . لكن شتن به تا را به خصوص نرمى ثياب معنى نمودهاند ، چنانكه در محيط المحيط است : شتن الثوب يشتنه نسجه .
تا آنكه گفته : « و ثوب شتون ، أى ليّن هكذا في عاصم افندى » ؛ يعنى در ترجمه و شرح عاصم افندى كه بر قاموس است ، شتون به فتح شين است . « و في نسخ القاموس الشتون ، أى كفلوس بصيغة الجميع اللّيّنه من الثّياب » .
در معيار اللّغه ، بعد از اينكه شتن را چنانكه گذشت ، غليظ و خشن معنى نموده ، گفته : « و النّعت كفاعل و صبور » . اين هنگامى است كه به معنى حياكت و نسج باشد و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 243
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢٤٣