مفيد « 1 » و غير ايشان ، « 2 » كيفيّت ولادت را از حكيمه خاتون به چند سند صحيح و غير آن روايت نمودند . صدوق آن را به دو سند عالى روايت كرده ؛ يكى از موسى بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسى بن جعفر عليهما السّلام از حكيمه دختر حضرت جواد عليه السّلام و ديگرى از محمد بن عبد اللّه از حكيمه خاتون . اصل مضمون يكى است ، لكن چون ثانى ابسط بود ، خبر را به لفظ او با اشاره به فارق با بعضى ديگر در محلّ خود ، ذكر مىكنيم .
محمد بن عبد اللّه گفت : بعد از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام خدمت حكيمه خاتون ، دختر حضرت جواد عليه السّلام رفتم كه از او ، از حال حجّت عليه السّلام سؤال كنم و آنچه مردم در آن اختلاف كردند از تحيّرى كه در آن بودند .
به من گفت : بنشين ! آنگاه گفت : اى محمد ! به درستى كه خداى تعالى زمين را از حجّت ناطقه يا ساكت خالى نمىگذارد و آن را در دو برادر بعد از حسن و حسين عليهما السّلام قرار نداده به جهت فضيلت دادن حسن و حسين عليه السّلام و تنزيه آن دو بزرگوار از اينكه در زمين ، عديلى براى ايشان بوده باشد .
به درستى كه خداى تعالى ، فرزندان حسين عليه السّلام را بر فرزندان حسن عليه السّلام مخصوص فرمود ، چنانچه فرزندان هارون را بر فرزندان موسى اختصاص داد ، هرچند موسى بر هارون حجّت بود .
پس تا روز قيامت فضل براى فرزندان حسين عليه السّلام است و امّت را چارهاى نيست از حيرتى كه اهل باطل در آن به شكّ بيفتند و اهل حق نجات يابند ، تا اينكه براى خلق بر خداوند حجّتى نبوده باشد . همانا حيرت الآن آن چيزى است كه بعد از حسن عليه السّلام واقع شده .
گفتم : اى خاتون من ! آيا براى حسن عليه السّلام فرزندى بود ؟
تبسّم نمود و فرمود : اگر براى حسن عليه السّلام فرزند نباشد ، پس حجّت بعد از او كيست ؟ و من به تو خبر دادم كه امامت بعد از حسن و حسين عليهما السّلام براى دو برادر نمىشود .
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 351 .
( 2 ) . ر . ك : مدينة المعاجز ، ج 8 ، ص 20 - 14 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، ص 15 - 11 .