على النّقى عليه السّلام عرض كرد و امامان خود را تا آن جناب شمرد .
حضرت فرمود : بعد از من امام و خليفه و ولىّ امر ، فرزند من حسن است . پس عقيدهء مردمان ، دربارهء خلف بعد از او چگونه است ؟
گفت : اى مولاى من ! آن بر چه وجه است ؟
فرمود : از آن جهت كه شخص او را نبينند و بر زبان آوردن نام او حلال نباشد تا آنكه خروج كند و زمين را از عدل و داد پر گرداند ، آنچنانكه از جور و ظلم پر شده باشد .
سوّم
حديث بيست و هفتم ، آنجا كه از ابراهيم بن فارس نيشابورى روايت كرده كه چون خدمت حضرت عسكرى عليه السّلام رسيد ، حضرت حجّت عليه السّلام پهلوى پدر بزرگوارش نشسته بود و از ضمير او خبر داد ، پس از حال آن جناب پرسيد .
حضرت فرمود : او فرزند و خليفهء من بعد از من است تا آنكه گفت : از نام آن حضرت پرسيدم .
فرمود : هم نام و هم كنيّهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است و حلال نيست كسى او را به نام يا كنيهء ذكر كند تا زمانى كه خداوند ، دولت و سلطنت او را ظاهر سازد . « 1 »
چهارم
خبر صحيح مشهورى است كه آن را ثقة الاسلام در كافى « 2 » و صدوق در عيون « 3 » و كمال الدّين « 4 » و طبرسى در احتجاج « 5 » از امام محمد تقى عليه السّلام در خبرى طولانى روايت
هامش
( 1 ) . ر . ك : كفاية المهتدى ، [ گزيده ] ، صص 161 - 160 .
( 2 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 525 .
( 3 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 67 .
( 4 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 313 .
( 5 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 296 .