كردند كه حاصلش اين است : روزى امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد الحرام بود ، ناگاه مردى خوش هيأت و خوش لباس پيش آمد ، سلام كرد و چند سؤال نمود ، حضرت به امام حسن عليه السّلام حواله فرمود . آن جناب جواب داد .
آن شخص گفت : « أشهد أن لا إله الّا اللّه و لم ازل أشهد بها و أشهد انّ محمّدا رسول اللّه و لم ازل اشهد بذلك » . آنگاه بر خلافت و وصايت آن جناب و يكيك اوصياى آن حضرت شهادت داد تا آنكه گفت : و بر مردى از فرزندان حسن عليه السّلام شهادت مىدهم كه به كنيه و اسم ، نام برده نمىشود تا آنكه امر او ظاهر شود . زمين را از عدل پر كند ، چنانچه از جور پر شده باشد ، او قائم به امر حسن بن على است و « السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته .
آنگاه برخاست و رفت ، سپس حضرت به امام حسن عليه السّلام فرمود : پى او برو ، ببين كجا مىرود .
بيرون رفت و فرمود : چون پاى خود را بيرون مسجد گذاشت ، ندانستم كجاى زمين رفت . حضرت فرمود : او خضر بود .
در اين خبر شريف چند فايده است :
اوّل
آنكه نبردن نام شريف ، از صفات معروفهء آن حضرت بود كه در زمان انبيا و اوصياى گذشته تداول داشت .
امّا دوّم
آنكه آن در جميع عصرها از جمله تكاليف و معتقد اهل حقّ بود .
سوّم
آنكه اين حكم ثابت است و مطابق اخبار سابقه و آينده تا زمان ظهور ، اختصاصى
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 217
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢١٧