چيزى است كه در احسن الكبار در سرّ تلقّب حضرت رضا عليه السّلام به اين لقب ذكر نموده ؛ چه در آنجاست كه نكتهء تلقّب آن حضرت به اين لقب ، اين است كه از ثقات معتبر و راويان مشتهر روايت است : وى را از آن سبب رضا گفتند كه هريك از برادران او گفتند : من امامم .
برادر بزرگتر گفت : هركه صفت امام در او باشد ، او امام است و آن صفت اين است كه هركس در آفتاب بايستد و سايهاش بر زمين نيفتد ، او امام باشد .
جمله برادران بدين قول راضى شدند ، يكيك در آفتاب مىايستادند و سايهء ايشان بر زمين مىافتاد . چون نوبت به حضرت رضا - سلام اللّه عليه - رسيد ، آن جناب در آفتاب ايستاد و سايهء او بر زمين نيفتاد . پس همه به شرطى كه كرده بودند ، رضا دادند و راضى شدند كه او امام است و به اين سبب او را رضا خواندند كه برادران بر امامت او رضا دادند .
بالجمله ؛ با اينكه خاتم الانبيا و اوصياى او ، مجرّد عالم امر بودند ، مع ذلك به آن لقب ملقّب نشدند ؛ براى اينكه ايشان در مقام استكمال بودند ، خلق را انذار مىكردند تا از قوس نزول ، به قوس صعود برسانند .
در عصر ايشان ، آثار عالم امر در خلق ظاهر نبوده تا سابق آن زمان ، به صاحب الامر ملقّب گردد ؛ هرچند خود از عالم امر باشد . به خلاف حضرت صاحب الامر عليه السّلام كه در عصر او ، آنچه از خلق ظاهر و مشاهده مىشود ، همه از آثار عالم امر است . لذا به اين لقب ، ملقّب و مشهور گرديد .
از اين توضيحات واضح گرديد كه تمام اهل كمال عالم ، من الآدم الى الخاتم ، كمال خود را از حضرت خاتم الانبيا صلّى اللّه عليه و آله اخذ نمودند ؛ چه در باطن و غيبت ، مانند انبيا و اولياى قبل از او و چه در ظاهر و شهود ، مانند ائمّهء هدى . پس اصل دين و احكام ، ظاهرا و باطنا از او است .
غاية الأمر ، بعضى به وظيفهء ابلاغ ظاهر مأمور بودند ، مثل انبياى سلف ، حتى نفس خودش و احدى عشر از اوصياى او .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 125
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص١٢٥