حضرت عيسى عليه السّلام از آسمان نزول مىكند و به او اقتدا مىنمايد و اموات ، انصار او مىگردند . تمام اين امورات ، از شؤونات قوس صعودى است كه خلع از ما سبق باشد .
عالم ديگر جلوه مىكند ، امور عجيب ملاحظه مىگردد ؛ گويا همچو آثار و اطوارى قبل از اين ديده نشده و در دنيا اينگونه چيزها به وجود نيامده .
لذا در زمان عالم رجعت كه مقام احياى اموات باشد ، محقّق مىشود ، بعد از او قيامت كبرى موجود مىگردد ، چنانچه در اخبار آمده ؛ ظهور قيامت ، چهل يوم بعد از ظهور حضرت مىباشد . هرچند تأويل مىرود ، لكن مناسبت مقام دارد .
ملخّص كلام ؛ مقام بروز و ظهور حضرت ، در مرتبهء قوس صعود است كه از قوس نزول ، به قوس صعود رجوع مىشود . مقام استكمال ظاهرىّ موجودات تمام گرديده ، خود را به مقام استكمال احكام باطنى مىرسانند . بالبداهة مقام صعود ، پس از نزول از عالم امر ، به عالم خلق ، مقام عود به عالم امر است .
در رجوع به عالم امر ، مبدع و منشأ سائق او ، حضرت خاتم الأوصيا گرديده ، به وجود و ظهور او ، مدّت قوس النّزول منتهى شده ، بدئت و شروع به قوس صعود گرديده ؛ به خلاف انبيا و اوليا كه در عصر و زمان آنها ، آثار عالم امر و قوس صعودى آشكار نگرديده ، فقط همان آثار قوس نزولى بوده كه خلايق را به استكمال برسانند تا قابليّت قوس صعودى پيدا كنند .
لذا در هركدام از انبيا و اوليا كه از موجودات عالم امر بودند ، آثار امرى بر آثار مادّى و خلقى غلبه داشت ، حتى خاتم انبيا و ساير اوصياى او ، مجرّد عالم امر بودند كه هياكل ظاهرى ايشان ، ابدا سايه نداشتند و مانند ملك بودند . هرگاه در بعضى موارد ، ظلّ و سايه از ائمّه عليهم السّلام هويدا مىشد ، به جهت تقيّه و لحاظ خلقيّه بوده و الّا براى اجسام ايشان ، سايه نبوده است .
تأييد فيه تسديد
اين ناچيز گويد : مؤيّد قول اين دانشمند ، از سايه نداشتن حضرات ائمّهء معصومين ،