گران است بر من آنكه جارى شود بر تو آنچه جارى شده نه بر ايشان .
آيا معينى هست كه طولانى كنم با او گريه و ناله را ؟
آيا جزع كنندهاى هست كه من او را بر جزعش يارى كنم ، هر آنگاه كه خلوتى شد ؟
آيا به چشمى خاشاكى رفته « 1 » كه چشم من او را بر آن حالت مساعدت كند ؟
آيا به سوى تو راهى هست ، اى پسر احمد ! كه به حضور جنابت مشرف شوند ؟
آيا متّصل مىشود روز ما از تو به فرداى او كه محظوظ شويم و بهره بريم ؟
كى وارد مىشويم بر چشمهسارهاى سيرابكننده تو را ، پس سيراب شويم ؟
كى سيراب مىشويم از آب گواراى تو كه تشنگى به طول انجاميد ؟
كى صبح و شام به خدمتت خواهيم رسيد ؟
كى تو ما را مىبينى و ما تو را و حال آنكه لواى ظفر و نصرت برافراشته شده . » « 2 »
تا آخر دعا كه نمونهاى است از درد دل آنكه جامى از چشمهء محبت آن جناب نوشيده و سزاوار است او را كه به امثال اين كلمات ، درد دلى كرده و بر آتش هجرانش كفى از آب شور پاشيده .
دوم : ممنوع بودن آن سلطان عظيم الشّأن كه جامهء خلافت و سلطنت ظاهره بر تمام جهانيان را جز براى آن قامت معتدل ، براى احدى ندوختهاند از رتق و فتق و اجراى احكام و حدود و ابلاغ فرامين الهيّه و منع تعدّى و جور و اعانت ضعيف و اغاثهء مظلوم و اخذ حقوق و اظهار و اعلان حق و ابطال و ازهاق باطل و كار ظلم و تعدّى بر آن جناب به جايى رسيده كه علاوه بر گرفتن تمام لوازم سلطنت ظاهره و تسلّط بر بلاد و عباد و اموال از خوف و بيم ظالمين ، متمكّن بر اظهار نفس معظّم خود نيست .
در اين طول زمان تنها يا با بعضى از مواليان خاص در برارى و قفار سير مىكند و حقّ خود را در دست ديگران مىبيند و حسب امر الهى صبر كرده ، مىگذرد .
هامش
( 1 ) . كنايه از بسيارى گريه است . [ مرحوم مؤلّف ]
( 2 ) . ر . ك : اقبال الاعمال ، ج 1 ، ص 510 - 511 ؛ بحار الانوار ، ج 108 ، ص 108 - 109 .