پس چگونه اعتقاد دارد كسى كه به اين صفات است ، اينكه او عارف است به حقّ خداوند - جلّ جلاله - و حقّ رسول او و معتقد است امامت او را بر آن نحوى كه دعوى مىكند موالات زياده از اندازه را براى شرائف معالى آن جناب .
و از آن جمله كه يافتم كسى را كه ذكر مىكند كه او معتقد است وجوب رياست آن جناب را و ضرورت ظهور و انفاذ احكام امامتش را ، اگر نيكى كند به او بعضى از آنهايى كه مدّعى است كه او دشمن امام او است از سلاطين و احسانش را به او تمام كند ، متعلّق مىشود خاطر او به بقاى اين سلطان مشار اليه و شاغل مىشود او را اين تعلّق از طلب مهدى عليه السّلام و از آنچه واجب است بر او از تمنّى عزل آن والى كه بر او انعام كرده .
از آن جمله اينكه من يافتم كسى را كه دعوى مىكند وجوب سرور را به جهت سرور آن جناب و كدورت را به جهت كدورت او ، مىگويد كه اعتقاد دارد كه تمام آنچه در دنياست از مهدى - صلوات اللّه عليه - گرفته شده و آن را ملوك و ساير ناس غصب كردند از دست او و با اين حال ، نمىبينم او را كه متأثّر باشد براى اين نهب و سلب مثل تأثّر او اگر بگيرد سلطانى از او درهمى يا دينارى يا ملكى يا عقارى ؛
پس اين كجا با وفا و معرفت خداوند - جلّ جلاله - و رسول او و معرفت اوصيا عليهم السّلام تا آخر كلام شريف كه از اين رقم است و مكرّر در اخبار وصف فرمودهاند آن جناب را ، به « غريب طريد » و « وحيد راندهء مظلوم » كه حقّش را منكر شدهاند .
سوم : به دست نيامدن جادّهء واسعهء مستقيمهء واضحهء شريعت مطهّره و انحصار راه رسيدن به آن ، در راههاى باريك تاريك متشتّت كه در هر رهگذر آن جمعى از دزدان داخلى دين مبين در كمين نشسته و پيوسته شكوك و شبهات در قلوب عوام ، بلكه خواص داخل كرده تا آنجا كه اين فرقهء قليله و عصابهء مهتديّهء اماميّه يكديگر را تكذيب و تكفير و لعن و توهين كرده و مىكنند و اعدا را بر خود چيره نمودند و پيوسته دسته دسته از دين خداوند بيرون روند و علماى راستين از اظهار علم خود عاجز .
و صادق شد وعدهء صادقين عليهم السّلام كه : خواهد آمد وقتى كه نگاه داشتن مؤمن ، دين خود را مشكلتر است از نگاه داشتن جمرهاى از آتش در دست .
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 878
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٨٧٨