صادق نباشد جز آنگاه كه محبّتش به مواليانش چنان باشد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده .
چنان چه شيخ صدوق در امالى « 1 » و شيخ طوسى در امالى « 2 » و ابن شيرويه در فردوس نقل كردهاند كه : ايمان نياورده بنده تا اينكه بوده باشم من نزد او محبوبتر از جان او ، و اهل من محبوبتر نزد او از اهل او ، و عترت من محبوبتر نزد او ، از عترت او ، و ذات من محبوبتر نزد او ، از ذات او .
پس شخصى به عبد الرحمن كه راوى حديث است ، گفت : تو پيوسته حديث مىآورى كه خداوند دلها را به آن زنده مىكند .
و شايد اين مقام ، اول درجهء ايمان باشد كه محبّتش با مواليانش چون محبّت او باشد با يكى از اخصّ اولاد و اقرب و اكمل ايشان نزد او و الّا عارف به خصايص ذاتيّه و كمالات نفسانيّه و نعم و احسان غير متناهيهء ايشان را به عباد ، كارش به حسب اندازهء دانش و معرفتش به آنجا كشد كه جز آن سلسله معظّمه عليهم السّلام كسى را قابل محبّت در خلق نبيند و اگر بيند به جهت انتساب و علاقهء او است ، هر چند جزئى باشد به آن خانوادهء رحمت و عظمت .
و اگر انسان واقعا جرعهاى از شربت گواراى محبّت به امام خود را چشيده و رشتهء قلبش حسب فطرت و رياضت ، پيوسته به آن حضرت مقدّس كشيده ، البتّه چنان مهموم شود با فراقى چنين كه خواب را از چشم برد و لذّت را از طعام و شراب .
و در خصال « 3 » و من لا يحضره الفقيه « 4 » از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود : پنج نفرند كه نمىخوابند تا آنكه شمردند از آنها ، محبّى را كه مترقّب مفارقت حبيب خود است .
و چنين شخصى البتّه اگر به مفارقت مبتلا شود ، همّش بيش و قلقش بىاندازه و
هامش
( 1 ) . الامالى ، شيخ صدوق ، ص 414 .
( 2 ) . الامال ، شيخ طوسى ، ص 416 .
( 3 ) . الخصال ، ص 296 .
( 4 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 503 .