پس از آن جمله است آنچه روايت نموده آن را محمّد بن يعقوب كلينى در كتاب رسايل ، از شخصى كه گفت : نوشتم به سوى ابى الحسن عليه السّلام اينكه شخصى دوست دارد كه راز گويد با امام خود ، آنچه را كه دوست دارد كه راز گويد آن را با پروردگار خود .
گفت : پس نوشت : « اگر باشد براى تو حاجتى ، پس حركت ده لبهاى خود را به درستى كه مىرسد به تو جواب آن . » « 1 »
از آن جمله است ، آنچه را كه روايت كرده سعيد بن هبة اللّه راوندى در كتاب خرايج « 2 » كه گفت ، گفت به من على بن محمّد عليهما السّلام : « هرگاه اراده كردى كه سؤال كنى از مسألهاى ، پس بنويس آن را و بگذار نوشته را در زير مصلّاى خود و ساعتى آن را مهلت ده ، آنگاه بيرون بياور آن را و نظر نما در آن . »
گفت : پس كردم و يافتم جواب آنچه را كه سؤال كرده بودم از آنكه توقيع شده بود در آن .
و به تحقيق كه اقتصار كردم براى تو بر اين تنبيه و راه باز است به سوى امام تو ، براى كسى كه اراده نموده خداوند - جلّ جلاله - عنايت خود را به او و تمام احسانش را به سوى او .
شيخ محقّق جليل ، شيخ اسد اللّه شوشترى كاظمينى در كتاب كشف القناع ، در ضمن اقسام اجماع ، غير از اجماع مصطلح و معروف ، مىفرمايد :
سوم از آنها اينكه حاصل شود براى يكى از سفراى امام غايب - عجّل اللّه فرجه - علم به قول امام به جهت نقل كردن مثل او ، براى او در نهانى يا به سبب توقيع و مكاتبت يا به شنيدن از خود آن جناب ، شفاها بر وجهى كه منافى نباشد امتناع رؤيت را در زمان غيبت يا حاصل شود آن علم از براى بعضى از حملهء اسرار ايشان .
و ممكن نباشد او را تصريح كردن بر آنچه او به آن مطّلع شده و آشكارا نسبت دادن آن قول به امام عليه السّلام و اتّكال كردن در ابراز مدّعى خود به غير از اجماع ، از ادلّهء شرعيه به جهت
هامش
( 1 ) . كشف المحجة لثمرة المهجة ، ص 153 - 154 .
( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 419 .