موجود نبودن آنها و در اين هنگام ، پس جايز است براى او ، اگر مأمور نباشد به اخفا يا مأمور باشد به اظهار ، نه به نحوى كه فاش شود اينكه ابراز كند آن قول را در مقام احتجاج به صورت اجماع ، به جهت ترسيدن از ضايع شدن آن قول و جمع كردن ميان امتثال امر به اظهار حقّ به قدر امكان و امتثال نهى از افشاى مثل آن قول ، از براى غير اهلش از ابناى زمان و شكّى نيست در حجّت بودن اين اجماع .
امّا از براى خودش ، پس به جهت علمش به قول امام عليه السّلام و امّا از براى غيرش ، پس به جهت كشف كردن اجماع او از قول امام عليه السّلام .
غايت آنچه در اينجا ، است آنكه او استكشاف نموده قول امام را به طريقى كه ثابت نشده و نقصى در اين نيست ، بعد از حصول وصول به آنچه معلّق بود بر آن حجّيّت اجماع و براى صحّت اين وجه و امكان او ، شواهدى است كه دلالت مىكند بر آن .
از جملهء آنها ، بسيارى از زيارات و آداب و اعمال معروفه است كه متداول شده ميان اماميّه و مستندى ندارد ظاهرا ، نه از اخبار ايشان و نه از كتب قدمايشان كه واقفاند بر آثار ائمّه عليهم السّلام و اسرار ايشان و امارهاى نيست كه شهادت دهد بر اينكه منشأ آنها اخبار مطلقه است يا وجوه اعتباريّه ، كه به نظر مستحسن مىآيد كه داعى شده باشد ايشان را بر انشا و ترتيب آنها و اعتنا به جمع كردن و تدوين آنها ، چنان چه ظاهر است در جملهاى از آنها .
بلى ، مضايقه نداريم از ورود اخبار در بعضى از آنها و از جملهء آنها است آنچه والد علّامه و ابن طاوس روايت كردند از سيّد كبير عابد ، رضى الدين محمّد بن محمّد آوى تا آخر آنچه گذشت در حكايت بيست و يكم .
از آن جمله است قصّهء جزيرهء خضراى معروفه كه مذكور است در بحار و تفسير الائمه عليهم السّلام و غير آن و از آنها است چيزى كه شنيده آن را على بن طاوس در سرداب شريف .
از آن جمله است آنچه را كه تعليم فرمود به محمّد بن على علوى حسينى تا آخر آن چه گذشت در حكايت بيست و سوم و غير اينها .
شايد اين مطلب نيز قاعدهاى باشد در بسيارى از اقوال كه قايل آنها معلوم نيست . پس
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 859
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٨٥٩