در مرغزارى كه رشك بهشت برين بود ، به خدمت امام عليه السّلام رسيد .
به روايت طبرى ، چون به خدمت آن جوان كه يكى از خواصّ ، بلكه از اقارب خاص بود ، رسيد ، آن جوان به او گفت : « چه مىخواهى اى ابو الحسن ؟ »
گفت : امام محجوب از عالم را .
گفت : « آن جناب ، محجوب نيست از شماها و لكن محجوب كرده آن جناب را از شما بدى كردارهاى شما . » الخ .
در اين كلام ، اشارهاى است به اينكه اگر كسى را عمل بدى نباشد و كردار و گفتار خود را پاك و پاكيزه كرده باشد از قذارات معاصى و آنچه منافى سيرهء اصحاب آن جناب است ، براى او حجابى نيست از رسيدن خدمت آن جناب و علماى اعلام و مهرهء فن اخبار و كلام تصريح فرمودهاند بر امكان رؤيت در غيبت كبرى .
سيّد مرتضى رحمه اللّه در تنزيه الانبياء « 1 » در جواب آنكه گفته كه هرگاه امام ، غايب باشد به نحوى كه نرسد به خدمت او ، احدى از خلق و منتفع نشود به او ، پس چه فرق است ميان وجود او و عدم او ؟
فرموده : اول چيزى كه در جواب او مىگوييم ، اينكه ما قطع نداريم كه نمىرسد خدمت امام ، احدى و ملاقات نمىكند او را ، بشرى و اين امرى است كه معلوم نشده و راهى نيست به سوى قطع كردن به آن . الخ .
نيز در جواب آنكه گفته كه هرگاه علّت در پنهان شدن امام ، خوف اوست از ظالمين و تقيّهء او از معاندين ، پس اين علّت زايل است در حقّ مواليان و شيعيان او ، پس واجب است كه ظاهر شود براى ايشان . فرموده بعد از جملهء از كلمات ، كه ما نيز گفتيم كه ممتنع نيست اينكه امام ظاهر شود از براى بعضى از اولياى خود ، از كسانى كه خوف ندارد از طرف ايشان ، بودن چيزى از اسباب خوف را و اين امرى است كه نمىشود قطع كرد به نبودن آن و امتناع آن و جز اين نيست كه خبر دارد هر كسى از حال خود و راهى نيست براى او به سوى
هامش
( 1 ) . تنزيه الانبياء ، ص 235 .