تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
از مجموع آن قصص و حكايات پيدا مىشود ، هر چند از هر يك آنها پيدا نشود ، بلكه جمله‌اى از آنها دارا بود كرامات و خارق عاداتى را كه ممكن نباشد صدور آنها از غير آن جناب عليه السّلام . پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعيفى كه ناقل ، آن‌كه شيخ طوسى است ، عمل نكرده به آن در همان كتاب ، چنان كه بيايد كلام او در اين مقام ؛ پس چه رسد به غير او و علماى اعلام از قديم تا حال ، كه امثال اين وقايع را قبول دارند و در كتب ضبط فرموده‌اند و به آن استدلال كرده‌اند و اعتنا نموده‌اند و از يكديگر گرفته‌اند و از هر ثقهء مأمونى كه اطمينان به صدق كلام او داشته‌اند ، نقل امثال آنها را از او تصديق كرده‌اند ، چنان چه در غير اين مقام به او مىكردند . جواب دوم آن‌كه : شايد مراد از اين خبر ، تكذيب كسانى باشد كه مدّعى مشاهده‌اند با ادّعاى نيابت و رساندن اخبار از جانب آن جناب - صلوات اللّه عليه - به سوى شيعه ، چنان چه سفراى خاصّ آن حضرت ، در غيبت صغرا داشتند و اين جواب از علّامهء مجلسى است در كتاب بحار . « 1 » جواب سوم : آن چيزى است كه در قصّهء جزيرهء خضرا معلوم مىشود و گذشت كه زين الدين على بن فاضل به سيّد شمس الدين عرض كرد : اى سيّد من ! ما روايت كرديم احاديثى از مشايخ خود از صاحب الامر عليه السّلام كه آن حضرت فرمود : « هر كه در غيبت كبرى گويد كه مرا ديده ، به تحقيق كه دروغ گفته است . پس با اين ، چگونه در ميان شما كسى است كه مىگويد من آن حضرت را ديده‌ام ؟ » گفت : راست مىگويى ، آن حضرت اين سخن را فرمود در آن زمان ، به سبب بسيارى دشمنان از اهل بيت خود و غير ايشان از فراعنهء زمان از خلفاى بنى عباس . حتّى آن‌كه شيعيان در آن زمان ، يكديگر را منع مىكردند از ذكر كردن احوال آن جناب و اكنون ، زمان طول كشيده و دشمنان از او مأيوس گرديدند و بلاد ما از آن ظالمان و ظلم ايشان دور است و به بركت آن جناب ، دشمنان نمىتوانند كه به ما برسند . الخ .
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 52 ، ص 151 .