منجمى بود يهودى ، موصوف به حذاقت در حساب . پس احمد بن اسحاق او را حاضر نمود و گفت : مولودى متولّد شد در فلان وقت . پس طالع را بگير و عمل آور ميلاد او را .
پس طالع را گرفت و در آن نظر كرد و عمل خود را به جاى آورد و گفت به احمد بن اسحاق : نمىبينم ستارهها را دلالت كنند بر آنچه حساب معلوم مىكند آن را كه اين مولود براى تو باشد و اين مولود نمىباشد ، مگر پيغمبر يا وصىّ پيغمبر و به درستى كه نظر دلالت مىكند كه او مالك مىشود دنيا را از مشرق تا مغرب و برّ و بحر و كوه و صحراى آن را ، تا آنكه نمىماند در روى زمين احدى ، مگر اينكه متديّن شود به دين او و قايل شود به ولايت او .
و شيخ جليل زين الدين على بن يونس عاملى در صراط المستقيم « 1 » از علماى منجّمين نقل فرموده كه : دور آفتاب هزار و چهارصد و پنجاه و يك سال است و آن عمر عوج بن عنق است كه زندگانى كرد از عهد نوح تا جناب موسى عليهما السّلام .
و دور اعظم ماه ششصد و پنجاه و دو سال است و آن عمر شعيب بود كه مبعوث شد به سوى پنج امّت .
و دور اعظم زحل دويست و پنجاه و پنج سال است كه گفتهاند كه آن عمر سامرى است از بنى اسرائيل .
و دور اعظم مشترى چهارصد و پنجاه سال است و گفتهاند كه آن عمر سلمان فارسى است . و دور اعظم زهره هزار و صد و پنجاه و يك سال است و گفتهاند كه آن عمر جناب نوح عليه السّلام است .
و دور اعظم عطارد چهارصد و هشتاد سال است و گفتهاند كه آن عمر فرعون بود .
و در يونان مثل بطلميوس . در فرس مثل ضحّاك هزار سال و چيزى كمتر يا بيشتر عمر كرد .
و حكايت كردند از سام كه او گفت : هرگاه بگذرد از هزار سمكه ، هفتصد سال ، عدل ظاهر مىشود در بابل .
هامش
( 1 ) . الصراط المستقيم إلى مستحقى التقديم ، ج 2 ، ص 245 .