آفتاب ، كمتر از شش درجه باشد ، كدخدايى را نشايد . كه در حدّ احتراق است .
و هر كدخدا را سه عطيّه باشد . يكى كبرى ، اگر كدخدا بر درجهء وتد باشد . دوم وسطى ، اگر بر مركز مايل باشد . سوم صغرى ، اگر بر مركز زايل باشد .
و چون اين مقدّمه معلوم شد ، پس جايز است كه اتّفاق بيفتد در طالع كثرت هيلاجات و كدخداها كه همهء آنها در اوتاد طالع باشند و ناظر باشند به آن بيوتات و به نظر تثليث و تسديس ، نظر سعادت داشته باشند و نحوسات از آنها ساقط شده باشد و در اين حال ، حكم نمودهاند از براى صاحب طالع به طول عمر و تأخير اجل ، تا اينكه يكى از معمّرين سابقين شود .
و فاضل مذكور نقل كرده از ابو ريحان بيرونى كه گفته در كتاب خود ، كه مسمّى است به آثار الباقية عن القرون الخالية كه انكار كردهاند بعضى از حشويّه آنچه ما وصف نموديم از طول اعمار و خاصّهء آنچه ذكر شده ، پس از زمان ابراهيم عليه السّلام .
و جز اين نيست كه ايشان اعتماد نمودند در اين سخن ، آنچه را كه گرفتند از اصحاب احكام از اكثر عطيّههاى كواكب در مواليد ، به اينكه بوده باشد آفتاب را در آن هيلاجى و كدخداييّتى ، يعنى آنكه بوده باشد در بيت خود يا در شرف خود در وتد و ربع و مركز موافق .
پس عطا مىكند سنين كبراى خود را كه صد و بيست سال است و مىافزايد ماه بر آن بيست و پنج سال و عطارد بيست سال و زهره هشتاد سال و مشترى دوازده سال و اين سالهاى صغراى هر يك از اينهاست ؛ زيرا كه زيادى آن بيشتر از اين نيست و هرگاه كه نظر نمايند ، نظر موافقت و نحسين از او ساقط شود كه چيزى از آن كم نكنند و رأس در برج با او باشد و دور باشد از حدود كسوفيّه ، كه هرگاه چنين شد بيفزايد بر آن ، ربع عطيّهء خود را كه سى سال است . پس مجتمع از اينها دويست و بيست و پنج سال شود .
و گفتهاند كه اين اقصاى عمر است كه انسان به آن مىرسد . آنگاه استاد ابو ريحان رد كرده بر ايشان و حكايت كرده از ما شاء اللّه مصرى كه او در اول كتاب مواليد خود گفته :
ممكن است كه انسان زندگانى كند به سال قران اوسط ؛ اگر اتّفاق بيفتد ولادت در وقت
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 842
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٨٤٢