تحويل قران از مثلّثه به سوى مثلّثه و طالع يكى از دو خانهء زحل يا مشترى باشد و هيلاج آفتاب در روز باشد و هيلاج ماه در شب در غايت قوّت و ممكن است اگر اتّفاق بيفتد مثل اين در وقت تحويل قران به سوى حمل و مثلّثات او و دلالت بر آن ، به نحوى باشد كه ذكر نموديم ؛ اينكه مولود بماند سالهاى قران اعظم كه آن نهصد و شصت سال است به تقريب تا اينكه برگردد قران به سوى موضع خود .
و نيز حكايت كرد از ابى سعيد بن شاذان كه ذكر كرده در كتاب مذاكرات خود با ابى معشر كه فرستادند در نزد ابى معشر ، مولد پسر ملك سرانديب را و طالع او جوزا بود و زحل در سرطان و آفتاب در جدى .
پس حكم كرد ابى معشر كه او زندگى مىكند دور زحل اوسط و گفت كه اهل آن اقليم ، در پيش حكم شده براى ايشان به طور اعمار و صاحب ايشان زحل است .
آنگاه ابو معشر گفته كه : به من رسيده كه انسانى از ايشان هرگاه بميرد ، پيش از آنكه برسد به دور اوسط زحل ، تعجّب مىكنند از سرعت موت او .
ابو ريحان گفت : پس دلالت كرده اين اقاويل بر اعتراف اين منجّمين به امكان وجود اين عمرها . و شيخ كراجكى در كنز الفوائد « 1 » از ما شاء اللّه مصرى كه معلّم مقدّم و استاد مفضّل اين طايفه است ، قريب به آن عبارت سابقه را نقل كرده كه نظر به هيلاج مولود ، ممكن است عمر به نهصد و پنجاه برسد .
و سيّد جليل على بن طاوس در كتاب فرج المهموم « 2 » فرموده كه : بعضى از اصحاب ما ذكر كرده در كتاب اوصيا و آن كتاب معتمدى است كه روايت كرده آن را حسن بن جعفر صيمرى و مؤلّف آن ، على بن محمّد بن زياد صيمرى است و براى او مكاتباتى است به سوى حضرت هادى و عسكرى عليهما السّلام كه جواب داد آن دو بزرگوار ، او را و او ثقهء معتمد عليه است .
پس گفت كه : خبر داد مرا ابو جعفر قمى ، برادرزاده احمد بن اسحاق بن مصقله كه در قم
هامش
( 1 ) . كنز الفوائد ، ص 246 - 247 .
( 2 ) . فرج المهموم فى تاريخ علماء النجوم ، ص 36 - 37 .