موجود و در اين امت به اتّفاق مسلمين كافى است در رفع آن ، اگر دعوى شود .
دوم : حديث معروف مروى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : « عمرهاى امّت من ميان شصت و هفتاد است . » « 1 » و آن محمول بر اغلب است و الّا لازم آيد كذب آن جناب - العياذ باللّه - و مؤيّد اين حمل ، آنكه در بعضى از نسخ اين حديث است كه « اكثر عمرهاى امّت من » و از اين جهت معروف شده ما بين شصت و هفتاد به عشره ميشومه و اينكه منتهاى عمر در اين ازمنه ، از صد و بيست نمىگذرد و جز استقرا و مشاهده مستندى ندارد .
سوم : قاعدهء طبيعى به نحوى كه اطبّا مىگويند كه سنّ كمال تا چهل سال است و سنّ نقصان ضعف اين است كه هشتاد سال و مجموع صد و بيست سال مىشود و در توجيه آن ، دو وجه اعتبارى ذكر كردهاند :
يكى از جهت مادّه و ديگرى از جهت غايت .
امّا از جهت مادّه ، پس به جهت آنكه علاوه در سنّ شيخوخت يا بس است ، پس صورت را امساك مىنمايد و حفظ مىكند .
امّا از جهت غايت ، پس به جهت آنكه طبيعت مبادرت مىكند به سوى افضل كه آن بقاى عمر باشد و حفظ مىكند آن را و دور مىكند فساد را از أنقص و آن رطوبات غريزيّه باقى مانده است در سنّ شيخوخت و از اين جهت سنّ نقصان ، مضاعف سنّ كمال شده و اين دو وجه وافى از براى اثبات مدّعاى مذكور نيست .
چنان چه از شرح قطب شيرازى بر كلّيات قانون تصريح به ضعف اين دليل ، نقل شده .
و امّا آنچه ذكر كردهاند و براى آن ، حجّت اقامه نمودهاند كه اين حيات را نهايتى است و از نوشيدن شربت اجل چارهاى نيست . پس وافى نيست براى تحديد عمر ، مقدارى معين و تعيين سن در اندازه معلوم . حاصل آن . برهان ، حتميّت مرگ است و كسى آن را منكر نيست و در كلام خداوند
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 2 » بىنيازى است از آن برهان مزعوم .
چهارم : قواعد اصحاب نجوم ، بنابر طريقهء آنان كه جز نفوس فلكيّه ، مؤثّرى در اين عالم
هامش
( 1 ) . السنن الكبرى ، ج 3 ، ص 370 .
( 2 ) . سوره آل عمران : آيه 185 .