كسى كه مىخورد و مىآشامد و سير مىكند .
چنان چه اماميّه مىگويند : و اعجب از آن ، خفاى آن سياه ، بر اهل آن قريه ، در اين هفت سال ، با آنكه در محلّ مخصوص خوابيده بود و چگونه مىشود احتمال داد كه در طول اين مدّت ، عبور احدى به آنجا نيفتاد و ديگر محتاج به هيزم نشدند يا هيزمكشى در آنجا نماند .
ديگر خفاى حكمت خواباندن خداوند ، او را در هفت سال كه راهى نيست از براى عباد در معرفت آن ، جز آنكه چون به حس ديدند يا شنيدند ، خوابيدن او را و دانند كه لغو و عبث را در افعال خداوند راهى نيست ، اعتقاد كنند اجمالا به بودن آن ، مطابق صلاح ؛ هر چند ندانند و از حسّ خود به جهت ندانستن حكمت دست نكشند ، چنان چه اماميّه كه مطابق اخبار متواترهء نبويّه و علويّه كه نهم از فرزندان امام حسين عليه السّلام امام و خليفه و حجّت و مهدى موعود است ، واضح و مبرهن كردند و به حسّ و وجدان از روى مشاهدهء آيات و معجزات و كرامات و ديدن اثر اجابت در رقاع استغاثات و توسّل به آن جناب در كلمات ، به مقام عين اليقين رساندند ، از ندانستن حكمت غيبت و سبب خفا ، ضررى و نقصى به علم و اعتقاد ايشان نرسد و ريبه و تردّدى در آن وجود مبارك نكنند .
علماى اهل سنّت در احوال بسيارى از مشايخ و عرفاى خود نوشتهاند كه مدّتها در فلان محل از مغاره يا مسجد بود و مشغول به ذكر و عبادت و غذاى او از غيب مىرسيد كه حسنى در ذكر آنها نيست .
چه شده كه اين مقدار مقام را در يكى از فرزندان پيغمبر خود مستبعد دانند ؟ و احتمال ندهند و از براى هر بىسر و پايى راضى مىشوند .
امّا ثالثا :
پس آنچه ذهبى گفته كه ايشان معترفاند كه كسى او را نديده نيز ، كذب و افترا است . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام ، ص 113 . ( حوادث 251 - 260 .