تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨

و ثانيا :

بر فرض تسليم كه آن جناب در اين مدّت در آنجا باشند راه استبعاد آن از چه باب است از طول عمر است ؟ يا مخفى بودن از نظر متردّدين ؟ يا زندگى كردن بىمدد حيات ؟ امّا اول پس بيايد ان شاء اللّه تعالى و امّا مخفى بودن از نظر ناظرين ، پس گذشت جواب از آن ، در ذيل حكايت سى و هفتم كه اهل سنّت از عجايب قدرت بارى تعالى ، آن قدر نقل كنند كه امثال اينها را قدرى نيست در جنب آنها . چه گويند : جايز است انسانى سير كند در بيابانى كه پر است از عساكر كه با هم نزاع و جدال مىكنند . و به راست و چپ مىروند و او كسى را نبيند و صدايى نشنود و مىشود كه انسان ببيند گرسنگى غير خود را و سيرى او را و درك كند لذّت او را و الم او را و غم و سرور او را و علم و ظنّ و وهم او را ؛ با اين حال ، نبيند لون بشرهء او را كه سياه است يا سفيد با نبودن حاجب و بودن روشنايى و مىشود كه ببيند چيزى را كه ميان او و آن چيز ، حجابى باشد كه عرض آن هزار ذراع در شب تاريك و نبيند چيزى را كه در پهلوى او است بىحاجب و نور شمس هم بر آن تابيده باشد . مىشود كه ببيند مورى را در مشرق و او در مغرب باشد و نبيند كوه عظيمى را كه در پهلوى اوست بىحاجب و امثال اين كلمات كه شمّه‌اى از آن گذشت و باقى به همين روش معلوم . امّا مدد حيات ، پس از همين كلمات معلوم مىشود جواز حيات ، بىآنچه ايشان چيزى را سبب چيزى ندانند . نان را سبب سيرى و آب را رافع تشنگى و زهر را باعث هلاكت ندانند . عادتى براى خداوند جارى شده كه چون نان و آب خورد ، سيرى آرد و تشنگى برد . پس زندگى را سبب ، جز فعل حق نباشد ، خوردن و نخوردن در اين جهت يكسان .