و كريمهء
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ
« 1 » در شأن ما فرستاده و ما را به اين مراتب عاليه اختصاص داده .
پس فرمود كه : « يا شافعى ! نحن ذرّية الرسول ، نحن اولو الامر . »
روزبهان چون استماع سخنان هدايت بيان شاهزادهء عالميان نمود به سبب تحمّل نور معرفت و ايمان بيهوش گرديده و چون به هوش بازآمد ، به توفيق هدايت ربّانى ايمان آورد و گفت : « الحمد للّه الّذى منحنى بالاسلام و الايمان و نقلنى من التقليد الى اليقين . »
حمد خداوند كه دولت عرفان نصيب من نموده ، خلعت ايمان به من پوشانيد و از ظلمتكدهء تقليد به فضاى فرحفزاى انور ايمان رسانيد . »
پس آن سرور دين و مركز دايرهء يقين فرمود كه ما را به دار الضيافه برده ، ضيافت نمايند و كمال اعزاز و اكرام مرعى دارند و مدّت هشت روز بر مايدهء جود و احسان آن شاهزادهء عالميان ميهمان بوديم و همهء مردم آن شهر ، در آن ايّام به ديدن ما آمدند و اظهار محبّت و مهربانى كردند و غريبنوازى نمودند .
شعر :
مردم او جمله فرشته سرشت * خوشدل و خوشخوى چو اهل بهشت
و بعد از هشت روز ، از آن حضرت درخواستند كه ما را ضيافت كنند . شرف قبول مأمول ايشان به كمال شادى و بهجت به روايت ضيافت و وظايف رعايت ما پرداخته ، به مطاعم لذيذه و ملابس شهيّه ، ما را ضيافت نمودند .
طول و عرض آن شهر پرسرور ، دوماهه راه بود و سوار تند رفتار ، به كمتر از دو ماه ، قطع مسافت آن نمىنمود و سكنهء آن شهر ذكر نمودند كه از اين شهر گذشته ، مدينهاى است رايقه نام و والى و حاكم آن قاسم بن صاحب الامر عليهما السّلام است و طول و عرض آن ، برابر اين شهر و مردم به حسب خلق و خلق و صلاح و سداد و رفاهيت و فراغ بال مانند مردم اين شهر و چون از آن بگذرند به شهرى ديگر رسند در رنگ اين شهر ، نام آن صافيه و سلطان آن ابراهيم بن صاحب الامر عليهما السّلام .
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 34 .