عيش و فراغت در آن آماده و خلايق برّ و بحر در آن آينده و رونده .
مردم آن از روى قواعد و آداب ، بهترين خلايق روى زمين و در امانت و ديانت و راستى بىقرين . چون در بازار كسى متاعى خريدى يا مزرعى ابتياع نمودى ، بايع متعرّض دادن آن نشدى و به مشترى امر نمودى كه : « يا هذا ! زن لنفسك . » بايد كه حقّ برداشته ، موقوف به من ندارى و جميع معاملات ايشان چنين بودى .
و در ميان ايشان كلام لغو و بيهوده نبودى و از غيبت و سفاهت و كذب و نميمه محترز بودندى . هرگاه وقت نماز درآمدى و مؤذّن اذان گفتى ، همهء مردمان از مردان و زنان به نماز حاضر شدندى و بعد از وظايف طاعت و عبادت به منازل خود مراجعت نمودندى .
چون اين شهر عديم النظير را ديديم ، از سلوك و طرز آن تعجّب نموديم . به ورود خدمت سلطان مأمور گرديديم . ما را درآوردند به باغى آراسته و در ميان گنبدى از قصب ساخته و بر دور آن انهار عظيمه جارى گشته و سلطان در آن مكان بر مسند داورى نشسته و جمعى در خدمت او ، كمر اخلاص و متابعت بر ميان بسته .
در آن حالت مؤذّن ، اذان و اقامت گفت و در ساعت ، ساحت آن بستان وسيع و عرصهء فسيح از مردم آن شهر پر گرديد .
سلطان امامت كرد و مردم اقتدا به او نموده و نماز جماعت گزاردند و در افعال و اقوال ، كمال خضوع و خشوع مرعى داشتند . بعد از اداى نماز ، سلطان عالىشأن به جانب ما دردمندان التفات نموده فرمود : « ايشانند كه تازه رسيدهاند و داخل شهر ما گرديده ؟ »
گفتم : بلى ، يا بن صاحب الامر !
شنيده بوديم كه مردم آن شهر او را در حين خطاب و تحيّت يا بن صاحب الامر ! مىگويند . حضرت سلطان ما را دلدارى داده ، ترحيب نمود و از سبب ورود ما به آنجا استفسار نموده گفت : « انتم تجار او ضياف ؟ » در سلك تجّار انتظام داريد يا داخل ضياف و مهمانيد ؟
ما به عرض رسانيديم كه : « تاجرانيم و بر خوان انعام و احسان سلطان ميهمان . »
پس از مذهب و ملّت ما پرسيده و فرمود : « در ميان شما كدامند كه كمر اسلام بر ميان
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: ميرزا حسين النوري الطبرسي
ص٤٦٧