ناخدا قسم ياد كرد كه درياى زاهره را نديده و هرگز به آن راه نرفته . ما از آن مأيوس گرديده و از بعضى از مردم آن شهر ، كشتى كرايه نموديم . به اتّفاق اهل اسلام متوجّه زاهره شديم و دوازده شبانه روز در آن دريا سرگردانى كشيديم . چون صبح روز سيزدهم طلوع نمود ، ناخدا تكبير گفت كه : شام محنت به انجام رسيده ، صبح راحت روى نموده و علامات زاهره و منائر و ديوار آن پيدا شد .
پس ، از روى سرور به جهت به كمال سرعت روانه شديم . چاشتگاه به شهرى رسيديم كه هيچ ديده نظير آن نديده و هيچ گوشى شبيه او نشنيده ، كلمهء
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ .
« 1 » دربارهء او آيتى و كريمهء :
جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ .
« 2 » از فسحت ساحت او كنايتى ، نسيمش غمزدا و روحافزا و هوايش فرحبخش و دلگشا ، آب لذيذش بىغش و صافى و حياتبخش چون آب زندگانى .
فرد :
چشم فلك نديد و نه گوش ملك شنيد * زين خوبتر بلاد و پسنديدهتر مقرّ
و اين شهر دلگشا مشرف بود بر دريا و مبناى آن بر كوهى سفيد چون نقرهء بيضا ، حصارى از جانب برّ و بحر احاطهء آن شهر نموده و در ميان شهر ، انهار كثيرهء پاكيزه جارى گشته و فواضل ميان منازل و اسواق به دريا ريخته .
ابتداى انهار كثيره تا انتهاى آن يك فرسخ و نيم بود و در طعم و لذّت چون كوثر و تسنيم و در تحت آن كوه ، باغات و بساتين بسيار و مزارع و اشجار بىشمار با ميوههاى لطيف خوش گوار و در ميان باغات و بساتين ، گرگها و گوسفندان گرديدندى و با هم الفت گرفته ، نرميدندى . اگر شخصى ، حيوانى را به زراعت كسى سردادى ، كناره گرفته ، يك برگ آن نخوردى و سباع و هوام در ميان آن شهر جاى كرده ، ضرر ايشان به كسى نرسيدى .
پس ، چون از آن شهر گذشتيم به مدينهء مباركهء زاهره رسيديم . شهرى ديديم عظيم ، در وسعت و فراخى چون جنّات نعيم ، مشتمل بر اسواق كثيره و امتعهء غير متناهيه ، اسباب
هامش
( 1 ) . سورهء حجر ، آيهء 46 .
( 2 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 133 .