لهذا آن مرد تاجر به نزد من آمد و اظهار مطلب كرد ، و من همچون مأيوس از قبول آقا بودم انكار كردم ، و آن مرد اصرار و الحاح زياد نمود . بالاخره به من گفت : اگر كارى كردى كه آقا قبول فرمود ، يك ابره قبا هم به خودت مىدهم . چون اين سخن شنيدم با خود گفتم :
مىروم اگر آقا قبول فرمود كه قضاى حاجتى از مؤمنى شده و فايدهاى هم به من عايد گرديده ، و الّا ضررى به من نرسيده [ است ] .
پس آن ابره را از آن مرد گرفته ، در وقتى كه روز بلند و هوا هم گرم بود ، به جانب كوفه ، خانهء آقا رفته دقّ الباب كردم . جناب آقا با پيراهن عربى و شبكلاه - به جهت حرارت هوا - تشريف آورده باب را گشود ، و چون مرا ديد فرمود : از براى چهچيز آمدهاى ؟ عرض كردم :
آقا ، مردى مؤمن صالح يك ابره قبا به عنوان هديه با خود آورده ، به آرزوى اينكه لباس بدن خود فرماييد و توقع دارد كه قبول نماييد . چون آقا اين سخن را شنيد ، متغيّر گرديد و غضبناك به من فرمود : من گمان كردم كه در اين هواى گرم كه تو كار خود را گذاشته مرا هم از سر كار خود برداشتى ، از براى آن آمدهاى كه مسألهء علميه بر تو مشكل شده سؤال كنى ! اين بفرمود و بهزودى باب را پيش كرده ، برگشت .
چون من اينطور ديدم عرض كردم : آقا عرض ديگرى هم دارم . آقا باب را گشود و فرمود : چهچيز است ؟ عرض كردم : آن شخص وعده كرده كه اگر قبول فرموديد يك ابره قبا هم به من بدهد ، [ پس ] راضى نشويد كه آن ابره از دست من برود . چون اين سخن بشنيد خنديد و فرمود : فرزند ، درس بخوان و وقت خود را صرف اين كارها نكن . پس آن ابره را قبول فرمود و گفت : شرط آن است كه ديگر از اين نوع شفاعت [ ها ] نكنى و برفت .
كرامت دوازدهم [ كرامت آقا محمّد باقر بن محمّد تقى بن مقصود على مجلسى ]
كرامات عالم كمعديل و عالم قليل البديل ، غواص بحار الانوار ، متبحر در آيات و اخبار ، آقا محمّد باقر بن محمّد تقى بن مقصود على مجلسى - حشره اللّه مع مواليه الاطهار - است .
فاضل معاصر تنكابنى از رساله اغلاط مشهورهء سيد بزرگوار آقا سيد محمّد ، صاحب كتاب " مفاتيح و مناهل " نقل كرده كه [ آقا سيّد محمد ] فرموده اينكه : « مشهور است - كه مجلسى را بعد از وفات در خواب ديدند و از چگونگى حال او پرسيدند . فرمود : هيچيك از طاعات