اول آنكه از زنان خود بالمرّه كناره كنى و با ايشان مقاربت ننمايى . دوم آنكه اين سرّ را به كسى اظهار نكنى . و اگر از هريك از اين دو امر تخلف كنى ، تو را هلاك كنم و اموال خود را هم ببرم . من چنانكه گفته بود ، كردم و تا حال از زنها بريدهام و با او مىخوابم و اموال بسيار هم آورده [ است ] ، لكن از مقاربت او بر من ضعفى غالب شده كه خود را نزديك به هلاكت مىبينم ، و قطع از او را هم از خوف هلاكت خود و بردن اموال جرأت نكردم و به غير از جناب شيخ هم در استخلاص از اين مهلكه ملاذ و مرجعى ندارم ؛ اكنون تو نايب امام زمانى مرا از اين مهلكه بايد رها كنى .
شيخ بزرگوار چون اين سخن شنيد ، دو رقعه نوشت و به آن مرد داد و فرمود : يكى از اينها را بر بالاى اموال خود گذار ، و آن ديگر را خود دست گرفته در باب آن خانه بنشين و چون آن دختر بيايد ، بگو : اين رقعه را شيخ جعفر نجفى نوشته [ است ] .
آن شخص گفت : حسب الامر شيخ بزرگوار عمل كردم . چون آن دختر بيامد ، آن رقعه را به او نمودم و گفتم كه اين رقعه را شيخ جعفر نجفى نوشته [ است ] . چون اين سخن بشنيد به جانب من نيامد و به نزد اموال روانه گرديد ، چون آن رقعهء ديگر بر بالاى اموال ديد ، برگشت و به [ من ] متوجه شد ، گفت : اگر شيخ بزرگوار رقعه ننوشته بود ، تو را به جهت اظهار اين امر هلاك مىكردم و اين اموال را هم مىبردم ، لكن از امر و فرمايش شيخ علاج و چارهاى نيست و قادر بر مخالفت هم نيستم . اين بگفت و برفت و ديگر او را نديدم » « 1 » .
كرامت يازدهم [ چيزى است كه نقل شده از عالم عامل و فاضل كامل الآقا محمّد باقر بن محمّد اكمل ]
چيزى است كه نقل شده از عالم عامل و فاضل كامل ، مخرّب طريقه اخباريين و مؤسّس اساس مذهب مجتهدين و مجدّد مذهب امام صادق عليه السّلام ، ناطق به حق ، حضرت جعفر عليه السّلام در اول مائه ثانى عشر ، استاد المجتهدين آقاى على الاطلاق ، الآقا محمّد باقر بن محمّد اكمل قدّس سرّه ؛ و آن اين است كه نقل مىكند فاضل معاصر تنكابنى از عالم ثقه " سيد زين العابدين لاهيجى " كه او گفت : « پدرم گفت : ما در عتبات عاليات درس مىخوانديم ، و چون آقاى بهبهانى به جهت پيرى ، خود را فارغ از براى عبادت كرده و حالت تتبّع و تأمّل
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ، ص 190 و 191 و 196 و 197 ، در شرح حال كاشف الغطاء .